pujcky na postovni poukazku krátkobé sms pujčky 2000 okamžitá půjčka v hotovosti ostrava nebankovní půjčky se zástavou půjčíme až 15 000 pujcka ihned
حسن نمکدوست در گفت و گو با آرمان:

روزنامه نگاران پشت میز نشین شده اند

روزنامه آرمان امروز، بنفشه رنجی، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، صفحه ۵   چه دوره ای در ایران عصر شکوفایی مطبوعات بوده است و این شکوفایی را با چه شاخص هایی تعیین می کنید؟ عصری به عنوان عصر شکوفایی را برای مطبوعات ایران سراغ ندارم. این کلمه طنین خوشایندی دارد، و دوره‌ای با چنین طنین خوشایندی […]

روزنامه آرمان امروز، بنفشه رنجی، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، صفحه ۵

 

چه دوره ای در ایران عصر شکوفایی مطبوعات بوده است و این شکوفایی را با چه شاخص هایی تعیین می کنید؟

عصری به عنوان عصر شکوفایی را برای مطبوعات ایران سراغ ندارم. این کلمه طنین خوشایندی دارد، و دوره‌ای با چنین طنین خوشایندی را به خاطر نمی‌آورم. ما دوره های کوتاه گذرا داشتیم که فضا برای فعالیت مطبوعاتی قدری گشوده شد‌ه است، اما اگر دقیق‌تر و عمیق‌تر به آن دوره‌ها و فضاها نگاه کنیم درمی‌‌یابیم دوره‌هایی به غایت محدود و زودگذر‌ بود‌ه‌اند و ریشه دار و ساختاری نبوده‌اند. بسیاری از افراد از اتفاقی که برای رسانه ها و مطبوعات در فاصله سال های ۲۰ تا ۳۲ رخ داد استنباط می کنند که آن دوره فضایی بسیار مناسب برای مطبوعات بوده است. بسیاری نیز چند ماه قبل از انقلاب، از اعتصاب اول مطبوعات که همزمان می شود با حکومت نظامی تا حول و حوش خرداد و تیر ۵۸ را دوره خوبی برای مطبوعات می دانند. همچنین، افرادی هستند که سال های ۷۶ و ۷۷ را دوره خوبی برای مطبوعات می دانند. البته حتی آن‌ها هم واژه شکوفایی را به کار نمی برند. دلیل آن‌ها عموما این است که در این دوره ها تا حدودی بر تنوع و تکثر مطبوعات افزوده شد و مطبوعات توانستند تا حدودی از فضاهای محدود قبلی فراتر بروند. برای مثال در ماه‌های نخست بعد از انقلاب تعداد نشریه‌ها به طرز چشمگیری بیشتر شد. اگر فروردین و اردیبهشت ۵۸ کنار دانشگاه تهران قدم می زدید این تنوع و تکثر را به خوبی می‌دیدید، تمام احزاب و گروه ها نشریات خود را داشتند و هر کس آنچه را می‌خواست منتشر می کرد. کما اینکه وقتی وارد سال ۷۶ شدیم، باز قدری بر تعداد و تنوع روزنامه ها و نشریه‌ها افزوده شد و احساس کردیم فضای مطبوعاتی قدری گشوده تر شده است. بله، این دوره‌ها وجود داشتند، ولی به هیچ وجه نمی‌توانیم از آن‌ها به عنوان عصر شکوفایی یاد کنیم، این دوره‌های کوتاه و گذرا اتفاق گذرا نتیجه و محصول فراهم آمدن ملزومات یک فضای دموکراتیک نبودند، بلکه به این دلیل پدید آمدند که برآیند قوای نیروی سیاسی در جامعه به سمت صفر میل کرد، یعنی نیروهای سیاسی جامعه قدرتشان تقریبا با هم برابر بود و یکی نمی توانست دیگری را از صحنه بیرون کند. به همین دلیل هم به چنین فضایی دموکراسی صفر یا دموکراسی ناقص می‌گویند، نوعی از دموکراسی که در وهله نخست مبتنی بر آگاهی و در گام دوم مبتنی بر نهادهای دموکراتیک نیست. همان‌طور که می‌دانید در فاصله سال های ۲۰ تا ۳۲ از یک طرف دربار ضعیف بود، ملیون، چپها و مذهبیون قدرت غلبه نداشتند، در سطح جهانی نیز انگلیس و روسیه و در مقابل امریکا قدرت غلبه بر هم نداشتند، به زبان ساده فضایی به وجود آمده بود که زور کسی به دیگری نمی رسید. در ماه ها ی پایانی حکومت شاه، دربار و ارتش قدرت غلبه بر انقلابیون را نداشتند و در ماه های نخست انقلاب هم هنوز حکومت برخاسته از انقلاب کاملا مستقر نشده بود و گروه‌ها و گرایش‌های مختلف در جامعه ظهور و بروز داشتند. در سال ۷۶ هم ناگهان آقای خاتمی پیدا شد و با حمایت ۲۰ میلیونی که برانگیخت، به نوعی معادله قدرت یک‌سویه را بر هم ریخت. در حقیقت ناگهان بخش مهمی از قدرت مستقر، خودش را در وضعیت تازه‌ای دید که نمی‌شد به سادگی آن را به نفع خود سامان داد. در هر کدام از این دوره‌ها به محض اینکه تعادل قوای مورد اشاره به هم خورد، فضای مطبوعاتی هم تا حدود زیادی به وضع سابق برگشت و محدود شد. یعنی به محض اینکه شاه در ۲۸ مرداد کودتا کرد، مطبوعات هم به‌شدت محدود شدند. ماه‌های مرداد و شهریور ۵۸ هم شما می‌بینید که ناگهان تعداد زیادی از مطبوعات توقیف شدند و این توقیف‌ها نشان از استقرار کامل نظم جدید می‌داد. گرایش مخالف آقای خاتمی هم پس از بهت‌زدگی سال ۷۶ توانست در سال‌های ۷۷ و ۷۸ خودش را به‌تدریج از زیر ضربه انتخابات بیرون بیاورد، سامان بدهد و تجدید قوا کند، به همین خاطر هم باز به سمت فضای محدودتر برای مطبوعات رفتیم. به همین دلیل است که دوره شکوفایی که طبعا در پی آن باید انتظار رشد و بالندگی و اعتلا باشیم، دست‌کم من سراغ ندارم. معنای حرف من این نیست که این دوره ها هیچ‌گونه تاثیری نداشته‌اند. آن‌ها جزو تجربه تاریخی روزنامه نگاری ایران هستند و به هر حال ردی از خود باقی گذاشته‌اند، اما اینکه از این تأثیرها به شکوفایی تعبیر کنیم، نه،‌چنین نیست.

 

●چطور روزنامه ها در ایران می توانند به رسالت روزنامه نگاری که مهم ترین آن کمک به روشن شدن حقیقت است کمک کنند و از طرف دیگر خود را سرپا نگه دارند و حذف نشوند؟

نشانه‌ها و مؤلفه‌های بهبود فضای مطبوعاتی را باید در سه سطح بررسی کنیم. سطح اول مربوط به مطبوعات، روزنامه نگاران و جامعه مطبوعاتی و در حقیقت بهبود و اعتلای مناسبات روزنامه نگاری حرفه ای است. همانطور که گفتید عمده ترین شاخص فراز این است که روزنامه نگار تا چه حد می‌تواند به حقیقت خدمت کند.

سطح دوم مردم و رویکرد و تعامل آن‌ها با مطبوعات را در برمی‌گیرد و سطح سوم مربوط به حکومت و تلقی و تعامل آن با مطبوعات و رسانه‌ها و برداشت و رفتار آن با موضوع‌های چون آزادی بیان، آزادی مطبوعات و حق دسترسی به اطلاعات و … است. به این ترتیب تغییر فضا برای فعالیت مطبوعات تنها در گرو تغییر هر سه این متغیرهاست و تغییر یکی از این سه سطح کافی نیست. البته این تغییرات با یکدیگر هم افزایی دارند؛ یعنی تغییر در جامعه مطبوعاتی حتما در تغییر نگرش، رفتار و تعامل مردم با مطبوعات و تغییر این دو بر تغییر نگرش، رفتار و تعامل دولت با مطبوعات تأثیر می‌گذارد. به بیان دیگر این سه سطح با یکدیگر پیوند ارگانیک دارند. اما این که تغییر مثبت اول باید در کدام یک از این سطح به‌وجود بیاید همان حکایت مرغ و تخم مرغ است، کار از هر جا که شروع شود خوب است.

اما آنچه باید در جامعه مطبوعاتی رخ دهد این است که نگاه حرفه ای را بر فعالیت مطبوعاتی حاکم کنیم. حرفه‌ای‌گری هم سه وجه یا جنبه دارد: یک وجه تکنیکی که باید مهارت های حرفه ای روزنامه نگاری را در خود تقویت کنیم، این مهارت ها مربوط به مأموریت‌‌های هر روزه ما در تحریه می‌شود و اینکه چگونه از پس آن‌ها بر می‌آییم تا اینکه چگونه یک مطلب را تنظیم و برای انتشار آماده می‌‌کنیم. جنبه دیگر، توجه ویژه به ویژگی‌های اجتماعی حرفه روزنامه نگاری است. روزنامه نگار حرفه‌ای باید برای خود مسئولیت اجتماعی در نظر بگیرد، برای مثال یکی از موضوع‌هایی که مدام روی آن تأکید می‌شود این است که روزنامه‌نگار حرفه‌ای مراقب کژرفتاری‌هایی است که در جامعه رخ می‌دهند، فرقی هم نمی‌کند که منشأ این رفتارهای بد دولت باشد یا بخش خصوصی و یا حتی مردم و یا خود روزنامه‌نگارها کار ناپسندی را انجام دهند.

جنبه سوم هم جنبه اخلاقی حرفه‌ روزنامه‌نگاری و پایبندی به ملاک اخلاقی آن‌است، برای مثال اینکه روزنامه نگار نباید تنفر، تبعیض، تحقیر، جنگ و نزاع را ترویج کند و یا اینکه خبر را با آگهی در هم نیامیزد و تا حد امکان به عینیت توجه کند.

در سطح مربوط به حکومت، واقعا توسعه مطبوعات در ایران نیازمند تغییر نگاه حاکمیت به روزنامه ها و رسانه‌هاست. وقتی به تاریخ حدودا ۲۰۰ ساله مطبوعات در کشورمان نگاه می‌کنیم به روشنی درمی‌باییم که حکومت ها به طور  عمده رسانه ها را دستگاهی برای تبلیغات خود و ابزاری برای تشویق و ترغیب مردم برای حرکت در مسیری که خود می‌‌خواهند می‌دانند. آن‌ها را رسانه ها و مطبوعات را یک خیر عمومی و فرصت اجتماعی برای مردم و پیشبرد آنچه به نفع مردم است، نمی‌دانند. البته ممکن است هر حکومتی فکر کند کاری که انجام می‌‌دهد به نفع مردم است، اما با تحکم، زدن مردم و محدود کردن و بستن دست و پای مطبوعات که نمی‌شود خیر اجتماع و خیر مردم را تأمین کرد. تا به حال حکومت سعی کرده مالک اصلی و صاحب رسانه ها باشد، در حالی که با مطبوعات و رادیو تلویزیون دولتی، جامعه، مطبوعات و رسانه‌ها توسعه پیدا نمی کنند. رسانه باید نزدیک به مردم و ناظر بر رفتار دولت باشد و نه در استخدام و  انقیاد دولت.

رکن سوم هم مردم  هستند؛ اینکه مردم چگونه با رسانه‌‌ها تعامل می‌کنند، چه انتظاری از مطبوعات دارند و و چقدر خودشان می توانند به بالا رفتن کیفیت رسانه ها کمک کنند و در بزنگاه‌‌ها چقدر به مطبوعات در حل مسائل‌شان، به‌خصوص وقتی که حکومت می‌خواند آن‌ها را محدود کند،‌کمک می‌‌کنند. درست است که در یک نگاه مردم مخاطب رسانه ها هستند، اما در سطح دیگر مردم تولید کننده محتوای رسانه ها هستند ودر عین حال قطعا از تنوع، تکثر و آزادی رسانه‌ها و مطبوعات بهره‌مند می‌شوند. وقتی شما می روید سراغ جامعه شناس و روانشناس، آنها مردم هستند. من هم از مردم هستم و باید درک کنم بخشی از محتوای رسانه را من تولید می کنم، از این رو باید تلاش کنم محتوا ارتقا پیدا کند، ضمن اینکه آزادی مطبوعات هم باید دغدغه من باشد، یعنی هنگامی که رسانه ها مورد فشار قرار می گیرند، من در مقام مردم باید از رسانه ها حمایت و به بیکار شدن روزنامه نگاران اعتراض کنم.

این سه مجوعه باید با هم کار کنند تا فضای رسانه ای کشور توسعه بیابد، اگر رسانه ها توسعه یافته نباشد که هست، یعنی من، شما، مردم، مدیران، مسئولان دولت و مردم کارمان را به درستی انجام نداده ایم. این سه، همیشه، مگر در دوره‌های بسیار خاص و کوتاه‌مدت، آیینه یکدیگر هستند و شما نمی توانید در جامعه ای مردم و مطبوعات خوب داشته باشید و حکومت بد داشته باشد. کما اینکه ممکن نیست حکومت خوبی داشته باشید یا مردم و مطبوعات بد. بنابراین هنگامی که حکومت و سخن‌گویانش می گویند از مطبوعات و رسانه ها ناراضی هستند و مطبوعات تفرقه افکن هستند و چه و چه … به این معناست که مردم و حکومت نیز تفرقه افکن هستند، مطبوعات در تعامل و نسبت مستقیم با مردم و حکومت هستند.

 

● شما در رابطه با اخلاق روزنامه نگاری صحبت کردید، به نظر می رسد در بسیاری موارد مرز میان اخلاق و رسالت روزنامه نگاری مشخص نیست، مثالی برای شما می زنم، در رابطه با کودکان شین آباد روزنامه نگاران و عکاسان زیادی به سراغ این کودکان رفتند و از آنها عکس و گزارش تهیه کردند، در حالی که عده ای این رفتار روزنامه نگاران را غیر اخلاقی تلقی می کردند، عده ای دیگر بر این باور بودند که به کشف حقیقت کمک می کنند، چگونه این مرز مشخص می شود؟

واقعیت این است که سطح طرح مباحث حرفه ای در جامعه روزنامه نگاری ما و میزان توجه به این مسائل پایین است. این مسئله دلایل مختلف دارد؛ روزنامه نگاران بیشتر به لحاظ روحی از کار خود ارضا می شوند، آینده کاری ناروشن دارند و نمی دانند فردا سر کار هستند یا خیر، یک روزنامه نگار بدون اینکه خطایی مرتکب شده باشد از کار بیکار می شود و می بیند روزنامه توقیف شده است، همه این فضا باعث شده ما مجال، فرصت، آرامش، انگیزه و امکان اینکه عمیق تر به مسائل حرفه ای نگاه کنیم نداریم. حالا شاید شخصی هم خطا کرده باشد، جریمه می توان کرد اما هیچ خطایی سزاوار توقیف نیست. روزنامه نگار سراغ شغل دوم و سوم می رود تا مبادا که از شغل اولی که انتخاب کرده بیکار شود. در این فضا نمی توان انتظار زیادی داشت، البته این وظیفه مان است، روزنامه نگار این حرفه را انتخاب کرده است و چون انتخاب کرده وظیفه دارد به چند و چون آن بپردازد. در واقع، مشکلات وجود دارد، اما بهانه ای برای شانه خالی کردن نیست. به طور کل، در پرداختن به مسائل حرفه ای عمیق و پیگیر نیستیم، تا به حال باری به هر جهت برخورد کرده ایم و باید قبول کنیم مطبوعاتمان توسعه نیافته است. روزنامه نگاران به ندرت دور هم جمع می شوند تا یک موقیعت واقعی اخلاقی را با هم بحث کنند و ببیند کدام روش درست بوده است. اگر نشریه ای کار غیر اخلاقی کرد معمولا همکاران نمی آیند بنویسند و تجزیه تحلیل کنند علت چیست و باید چه کار کرد. پیش خود می گویند این روزنامه نگار زمین خورده است حالا من هم چیزی بگویم بیشتر به او فشار وارد می شود. علاوه بر این، رسانه هایی هستند که کاملا حزبی هستند و معیارهای اخلاقی را به غایت زیر پا می گذارند و کسی جرات نمی کند به آنها حرفی بزند. روزنامه نگار می گوید همکار من در شین آباد این کار را کرده، آن یکی که در روزنامه اش تهدید به دستگیری می کند و به آن چیزی نمی توانم بگویم خدا رو خوش نمی آید به همکارم حرف بزنم؛ همه چیز با هم گره خورده است. این عدم تعادل ها باعث می شود روزنامه نگاری خطای کوچک هم کرد، صدایش را درنیاوریم چون بنده خدا از نان خوردن میفتد. بنابراین، یک سری واقعیت هایی داریم که مانع می‌شوند تا به بحث اخلاقی وارد شویم، از طرف دیگر این الزام را هم داریم، پس باید میان اینها مسائل را حل و فصل کنیم.

  • البته شما از فشارهای بیرونی صحبت می کنید، در حالی که فشارهای درون سازمانی نیز در این زمینه بسیار موثر است.

درست است، بحثی داریم به نام استقلال تحریریه که با وجود اهمیت آن حتی بحث فراگیری هم در دنیا میان روزنامه نگاران نشد، اما طرحش توسط روزنامه نگاران غربی بود. مراد از استقلال تحریریه استقلال از همه موانع بیرونی و درونی است که باعث می شود روزنامه نگاران نتوانند به ماموریت اصلی خود که وقف حقیقت بودن است پایبند بمانند، این موانع داخلی و بیرونی متعدد است؛ از مالک و ناشر تا مدیر تحریریه. صاحبان ذی نفوذ منابع خبر دوست دارند بر خبر ما تاثیر جدی بگذارند، خیلی ها از انتشار چیزی که به ما میگویند نفع می برند یا از انتشار خبری زیان می بینند. باید از منابع خبری استقلال داشته باشیم، یکی از معضلات روزنامه نگاری امروز عجین شدن و در آمیختن با منابع خبری است. این نوع در آمیختگی با منابع خبری کاملا نافی استقلال حرفه ای روزنامه نگار است. واقعیت این است که از پس خیلی ها نمی توانیم بر بیاییم اما این به معنای اینکه نمی توانیم تا حدودی مهار کنیم نیست. می توانیم تا حدودی تاثیر سازمان آگهی ها بر محتوا را بگیریم، می توانیم از تاثیر گروه های فشار کم کنیم. مدیران ما حق ندارند روی محتوای کار تحریریه ای تاثیر بگذارند، این را من نمی گویم، این را در کشوری مانند فرانسه مطرح کرده اند که تحریریه باید از ناشر و مالک استقلال داشته باشد. واقعیت این است که راجع به این موضوعات خیلی صحبت نمی کنیم.

● مشاهدات نشان می دهد که موضوعات سیاسی در روزنامه های ما از اهمیت بالاتری نسبت به سایر موضوعات برخوردارند، برای مثال به ندرت پیش می آید تیتر یک روزنامه ها تیتری غیر سیاسی باشد، نظر شما چیست؟

نمی توان این مسئله را تعمیم داد، ما روزنامه های ورزشی یا روزنامه های اقتصادی داریم ، همه اینطوری نیستند، به ویژه در قالب مجله ها، سکب زندگی حرف زبان همه شده است. اما اینکه روزنامه های معروف ما تا حدود زیادی به سیاست می پردازند درست است، یعنی اینکه توجه به مسائل سیاسی در روزنامه های ما چشمگیر است و تا اینجا هم به نظرم ایرادی ندارد. اینکه بخش های دیگر چقدر بهشان توجه می شود برای من مهم تر است تا توجه زیاد به سیاست. اینکه در بخش های دیگر با طرح و برنامه سر فصل ها را مشخص می کنیم یا خیر مهم است، اگر با طرح و برنامه صفحات منتشر می شود، اشکال ندارد که اخبار صفحه اول سیاسی باشد. به ویژه اگر روزنامه ها برای گرایش های مختلف در حکومت است، مانند کیهان و رسالت، همشهری و ایران که گرایش مشخص در حکومت هستند. اینها جناح های مختلف حکومت هستند که روزنامه دارند ولی این اسم را روی خودشان نمی گذارند و این هم بی اخلاقی و ستم بزرگی به روزنامه نگاری ایران است. اما مسئه اینها روزنامه نگاری نیست، می خواهند از هر ابزاری برای مباره سیاسی استفاده کنند. باید دید اگر آن صفحه ها سامان دارد، پر تکاپو به نظر می آید و آنچه که میخواهد خلق می کند ایرادی ندارد که صفحه یک سیاسی باشد. اما اگر رفتاری که با آن صفحه ها صورت میگرید رفتار پوشال میان صفحه های سیاسی است، این یک نقص است. می گویند صرفا کار سیاسی می کنیم و پوشالی هم برای بزک و دوزک درست می کنیم، این فضا حرفه ای نیست. من نگران این هستم که در صفحه فرهنگی، علم و فناوری، اجتماعی یا ورزشی هم اتفاق خوبی میفتد یا خیر. در برخی موارد دیده می شود که در مسائل درون سازمانی هم نگاه متفاوتی به خبرنگاران اجتماعی با سیاسی وجود دارد و حق و حقوقشان با هم فاصله دارد. این موضوع مبنا ندارد، چه کسی گفته کار اجتماعی کردن آسان تر از روزنامه نگاری سیاسی است یا روزنامه نگاری علمی کردن اسان تر است؟ این رفتار تبعیض آمیز است.

● تعداد زیادی خبرگزاری و سایت خبری در ایران وجود دارد، آیا شما این مسئله را یک نقطه ضعف قلمداد می کنید؟

چیزی که مرا نگران می کند تعداد زیاد رسانه ها نیست، خدا کند این تعداد ده برابر شود، من به این فکر می کنم چطور می شود کیفیت ها را بالا برد. کیفیت هم اگر بالا نیست معنایش این نیست با بستن و کم کردن کیفیت بهتر می شود. باید تلاشمان این باشد که اجازه دهیم هر کس حرفی دارد بزند، چه اشکالی دارد؟ درست است که نگاه حرفه ای این است که هیچ کشوری به اندازه ما خبرگزاری ندارد، خب نداشته باشد، چرا نگران این هستیم؟ باید نگران این باشیم که آیا خبرگزاری با کیفیت داریم و ملاک های خوبی را در محتوای تولید شده رعایت می کنند یا خیر، کیفیت باید نگرانمان کند. گروه هایی هستند که باید اجازه دهیم صحبت کنند، منظورم این است که اگر آقای احمدی نژاد تقاضای روزنامه کند حتما باید بتواند روزنامه داشته باشد، گرایش آقای سعید عسگر که اقای حجاریان را ترور کرد (یعنی آن تفکر) باید بتواند روزنامه داشته باشد، چون اگر آدم ها روزنامه در بیاورند سراغ کارهای بدتر نمی روند، اگر کسی بتواند حرفش را در جامعه بزند نمی رود آدم بکشد.

اگر برخی ها با روزنامه نگاری ترویج خشونت، توهین و تحقیر کنند چه؟

در این راستا، ملاک های حرفه ای روزنامه نگاری در نظر است، ترویج خشونت در تناقض با این ملاک ها و قانون است، نفی خشونت جزو اصول روزنامه نگاری است، شما نمی توانید تشویق به خشونت کنید و قانون هم اجازه نمی دهد. منظور از نشر، انتشار در چارچوب اخلاق، قانون و مسئولیت های روزنامه نگاری است. تبعیض و تحقیر کار روزنامه نگاری نیست، من در جغرافیای روزنامه نگاری صحبت می کنم، در این جغرافیا ریز و درشت کردن آدم ها و شهروند درجه دو کردن آنها مغایر اشکار اخلاق حرفه ای است. ولی گرایش سیاسی جزو این رفتارها نیست، اگر بگویم با دادن یارانه مخالفم باید حق داشته باشم حرف بزنم.

در دوره ای که رسانه های آنلاین رشد کرده اند، برخی معتقدند که روزنامه ها باید بهس مت تحلیل و تفسیر بروند، نظر شما چیست؟

در اینکه به طور کلان و نه در موارد خاص، جنگ خبر را به رسانه های پخش مستقیم و ‌آنلاین باخته ایم بحثی نیست. در عموم مسائل نمی توانیم از پس خبرگزاری ها بربیاییم، می توانیم روزی دو بار یا حداکثر مانند ژاپن چهار بار نسخه کاغذی منتشر کنیم و نمی توانیم هر لحظه روی کاغذ متشر شویم اما خبر هر لحظه به وقوع می‌پیوندد. در بخش عمده ای روزنامه نمی تواند ادعا کند که خبر اختصاصی تولید می کند اما، این به معنای اینکه در موارد خاص هم نمی تواند نیست. برای مثال موضوع ویکی لیکس از روزنامه سر در می آورد، هنوز روزنامه نگاری تحقیقی جایش در روزنامه است. خبر در روزنامه باید همه جانبه نگاه شود و به آن عمق بخشیده شود. عمق بخشیدن به موضوع آسان تر از اعلام خبر نیست. چه کسی باید خبر را تجزیه و تحلیل کند و جنبه های مختلف موضوع را ببیند؟ و در این تجزیه و تحلیل مسائل دیگری کشف شود؟ این کاری است که روزنامه نگارن باید انجام دهند. یک اتفاق بد افتاده است، رونامه نگاران پشت میز نشسته اند و کپی پیست می کنند. روزنامه نگاری شما رو از پشت میز بلند می کند تا شما را به سمت سوژه ببرد، برای اینکه بتوانید جنبه های مهم تر را بررسی کنید. روزنامه نگاران ما به طرز تلخی دارند روزنامه نگاران پشت میزی می شوند، و از نزدیک شدن به سوژه پرهیز می کنند، حوصله نزدیک شدن به سوژه را ندارند، اینکه سوژه را در دست بگیرند، بالا پایین کنند، جنبه های مختلف را ببیند، عمق ببخشند و جنبه های تازه ای را کشف کنند را ندارند.

از روزنامه نگاری تحقیقی صحبت کردید، به ندرت چنین ژانری از روزنامه نگاری را دیده ام و معمولا اخبار فاش کننده ای که منتشر می شود توسط خود مسئولان اتفاق میتد و روزنامه نگاران نقشی ندارند، چرا؟

چند نکته وجود دارد، یکی اینکه فارغ از اخلاق حرفه ای، روزنامه نگار باید بتواند هر فصل یک گفت وگوی خوب و یک گزارش تحقیقی بنویسد، حتی هر فصل هم نه، هر شش ماه یکبار، زیرا اینها است که به کار ما طعم می دهد، بدون اینها روزنامه نگاری هیچ است. اینکه چرا می گویم سه ماه یا شش ماه یکبار به خاطر موانعی است که داریم، روزنامه نگاری تحقیقی خیلی هزینه بر است، باید سه چهار ماه وقت صرف کنید، گوشه ذهن شما باشد و خطر و تلاش کنید، از طرفی برایتان با دستمزدهایی که دریافت می کنید اقتصادی نیست. بعد از اینکه گزارش را می نویسید دبیر یا سردبیر جرات نمی کند چاپ کند، ابا وجود همه موانع باید تلاش کنیم. یک نکته آموزشی هم وجود دارد، معنای روزنامه نگاری تحقیقی برای همکاران ما به خوبی روشن نیست. شاید فکر می کنند باید به کتابخانه بروند و آمار و ارقام ارائه دهند، اما روزنامه نگار تحقیقی پرده برداشتن از موضوعی است که روی آن پرده کشیده شده است، خطر کردن دارد و باید بروید کنکاش کنید، این روش برای فاش کردن پوشیده هاست. مسئله دیگر این است که فکر می کنیم این اتفاق تنها در زمینه سیاست میفتد، در حالی که در زمینه محیط زیست هم میفتد و در زمینه تغذیه و بهداشت هم رخ می دهد. در این رابطه مشکلات بیرون سازمانی و درون سازمانی، پیدا نکردن سوژه و درست متوجه نبودن مفهوم روزنامه نگاری تحقیقی وجود دارد و باعث شده این ژانر مورد اهمیت قرار نگیرد.

●آیا ضرورتی دارد که در شهرهای مختلف روزنامه هایی به زبان های مختلف منتشر شود یا اینکه روزنامه های سراسری صفحه هایی را به اقوام مختلف اختصاص دهند؟

این اتفاق سلیقه و تشخیص خودشان است و اختصاص دادن صفحه و ضمیمه، به نظرم تجویزی نیست که باید یا نباید داشته باشد. به نظرم هر کس با هر زبان اجازه دارد روزنامه منتشر، به کردی، ترکی و حتی با لهجه می خواهد بنویسد، هر طور که مایل است.

●از مشکلات بسیاری در رابطه با روزنامه نگاری صحبت کردید، اما به نظر شما مهم ترین آفت روزنامه نگاری ایران چیست؟

حکومت زده بودن،حکومت دست اول را در مقدرات رسانه ای کشور دارد، ای کاش حکومت پایش را از رسانه ها بیرون می کشید. اگر از من بپرسید در رابطه با خصوصی سازی اولویتم چیست می گویم خصوصی سازی رسانه ها، رادیو و تلوزیون و مطبوعات به معنای دقیق کلمه. کل رسانه ها باید از انقیاد حکومت بیرون بیایند، منظورم تمام جناح های و سازمان های داخل حکومت است و منظورم تنها دولت نیست.

 

توضیح: همکاران روزنامه آرمان در بیشتر موردها واژه «حکومت» را در مصاحبه به «دولت» تغییر داده اند. ضمن درک این رفتار آن ها، ترجیح دادم که در این متن واژه حکومت سر جای خود باقی بماند و به دولت تبدیل نشود.

منبع

http://armandaily.ir/1393/03/31/Files/PDF/13930331-2498-19-5.pdf

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *