حسن نمكدوست تهراني، استاد ارتباطات:

انحصار رادیو و تلویزیون، مهم‌ترین ناهنجاری رسانه‌ای کشور است

ماهنامه مدیریت ارتباطات – امیرعباس تقی پور و امیر لعلی – در وبسایتش به نام رسانه‌ها و آزادی اطلاعات، خود را چنین معرفی کرده است: «سلام. حسن نمک‌دوست تهرانی هستم؛ روزنامه‌نگار و علاقه‌‌مند به مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای. دنیای مجازی این امکان را به همه می‌دهد که فضایی اختصاصی برای طرح نظرات و دیدگاه‌های خود […]

2عکس مدیریت ارتباطاتماهنامه مدیریت ارتباطات – امیرعباس تقی پور و امیر لعلی – در وبسایتش به نام رسانه‌ها و آزادی اطلاعات، خود را چنین معرفی کرده است: «سلام. حسن نمک‌دوست تهرانی هستم؛ روزنامه‌نگار و علاقه‌‌مند به مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای. دنیای مجازی این امکان را به همه می‌دهد که فضایی اختصاصی برای طرح نظرات و دیدگاه‌های خود ایجاد کنند، اما زمانه به من یاد داده است که حقیقت از دو نفر آغاز می‌شود. بنابراین اگر خود را در این فضا سهیم بدانید، سپاسگزار خواهم شد.» روزنامه‌نگاری، آزادی اطلاعات، جامعه اطلاعاتی و مطالعات رسانه‌ای حوزه فعالیت و علاقمندی وی محسوب می‌شود. متولد سال ۱۳۳۹ و دارنده مدرک دکترای علوم ارتباطات اجتماعی ازدانشگاه علامه طباطبایی است؛ همان دانشگاهی که در آن به تدریس پرداخت و در زمان مدیریت صدرالدین شریعتی بر این دانشگاه، از آن اخراج شد!

رسانه، بهانه و موضوع اصلی گفت‌وگوی ماهنامه مدیریت ارتباطات با وی بود و در ذیل این موضوع اصلی، ریز موضوعات آزادی و رسانه‌ها، آرمان روزنامه‌نگاران، مسؤولیت اجتماعی رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران، مداخله دولت‌ها در امور رسانه‌ها، رسانه‌های جدید و…نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفت؛ ریز موضوعاتی که هر یک، موضوعی مهم و تأثیر گذار بر زندگی امروز انسان‌ها و بویژه انسان ایرانی است!

نمکدوست تهرانی، آرمان روزنامه‌نگارها را کمک به روشن شدن حقیقت و ایجاد امکان آگاه‌تر شدن شهروندان دانسته و معتقد است: وسایل ارتباط جمعی حتی هنگامی که حکومت‌ها دست بالا را در مدیریت و مالکیت‌شان دارند، باز هم به شنیده شدن صداهای ناشنیده یا کمتر شنیده شده در جامعه کمک می‌کنند.

او در جایی دیگر از این گفت‌وگو درباره شرایط جدیدی که پس از انتخابات ریاست‌جمهوری دوره یازدهم ایجاد شده، می‌گوید: « باید قبل از همه حق شهروندان را در دسترسی آزادانه به اطلاعات به رسمیت بشناسیم و البته حق آزادی بیان را؛ تکلیف‌مان را هم باید با انحصار رادیو و تلویزیون که مهم‌ترین ناهنجاری رسانه‌ای کشور است، روشن کنیم؛ البته اگر در فکر توسعه ارتباطات در کشور هستیم وگرنه که می‌شود همین وضعیت نابسامان را ادامه داد»!

* گفت‌وگویمان را با یک آرمان شروع کنیم. آرمان کلی روزنامه‌نگاران چیست؟

آرمان روزنامه‌نگارها این است که با کمک به روشن شدن حقیقت، امکان آگاه‌تر شدن شهروندان را فراهم و به این ترتیب سهم‌شان را در بهتر شدن جهان ادا کنند. یعنی مقصد و مقصود روزنامه‌نگارهای حرفه‌ای شبیه خیلی از حرفه‌ای‌های دیگر است؛ پزشک هم هدفش نه فقط درمان بیماران خود که جهان بهتر است و البته یک مهندس هم همین‌طور. دانش و جهان بهتر به کمک هم معنامی‌شوند.

* و حتماًبه نظر شماارتباطات و روزنامه‌نگاری بهتر از دیگر حرفه‌ها به این آرمان خدمت می‌کند. این‌طور نیست؟

نه.غایت دانش، فارغ از رشته‌ها وحوزه‌های مختلف، بهتر شدن دنیاست ولی من طبعاً بیشتر به تعامل رسانه‌ها، آگاهی و جامعه انسانی و به‌طور خاص به نقش روزنامه‌نگارها در این میان علاقه‌مند هستم. کلمه علاقه‌مند البته شاید رسا نباشد؛ شیفته و گاه مبهوت این تعامل هستم.

* چه چیز این تعامل تا به این حد شیفته‌کننده است؟

سطح و عمق آن. انسان و جامعه انسانی بدون ارتباطات و رسانه اصلاً برایم قابل تصور نیستند؛ اینکه همه چیز می‌تواند رسانه و پیام باشد و معناها می‌توانند به اندازه انسان‌ها متنوع و متکثر باشند و باز اینکه ارتباطات و رسانه‌ها، گسترش، ارتقا و اعتلای آنها با روح آزادی‌جوی انسان در انطباق است و خلاصه خیلی چیزهای دیگر.

* هر وقت از آزادی و رسانه‌ها صحبتمی‌کنیم، طبعاً بحث مسؤولیت اجتماعی رسانه‌ها هم به میان می‌آید، به‌خصوص روزنامه‌نگارها. مسؤولیت اجتماعی روزنامه‌نگارها هم بحث جذابی است. این‌طور نیست؟

بله درست می‌گویید. در مباحث نظری وقتی از مسؤولیت اجتماعی رسانه‌ها و روزنامه‌نگارهاصحبت می‌‌کنیم، چند موضوع مطرح می‌شود: اینکه رسانه‌ها مسؤولیت‌هایی در قبال جامعه دارند و سازمان‌های رسانه‌ای تنها نمی‌توانند تابع مناسبات بازار باشند، بلکه همواره باید در خدمت هدف‌های جامعه هم باشند، رسانه‌های خبری باید دقیق، منصف، امین و تا حد ممکن عینی‌گرا باشند. رسانه‌ها درعین حال که باید آزاد باشند، باید خودتنظیم باشند و البته پای‌بندی به اصول اخلاق حرفه‌ای هم یکی دیگر از اجزای مسؤولیت اجتماعی رسانه‌هاست. یک نکته هم هست. بر طبق نظریه مسؤولیت اجتماعی رسانه‌ها در شرایط خاص ممکن است دولت برای حفظ منافع مردم در کار رسانه ها مداخله کند.

* یعنی ما در ایران هم می‌توانیم مداخله دولت در امور رسانه‌ها را در جهت تحقق مسؤولیت اجتماعی رسانه‌ها ارزیابی کنیم.

به هیچ‌وجه. دخالت‌های دولت در مقدرات مطبوعات و اصولاً رسانه‌ها در کشورمان، از همان آغاز شکل‌گی ریرسانه‌ها تاکنون برای حفظ منافع خود دولت بوده است که اتفاقاً در بسیاری مواقع در تخالف آشکار با حقوق ملت بوده است. مردم‌سالاری سه رکن اساسی دارد: شفافیت، پاسخ‌پذیری و مشارکت. فعالیت رسانه‌هابه‌طور کلی و رسانه‌های خبریبه‌طور خاص، ترجمان این سه رکن است. بدون رسانه‌های آزاد واقعاً نمی‌توان از وجود شفافیت نزد دولت و پاسخ‌پذیر کردن آن صحبت کرد؛ همچنان که یکی از مهم‌ترین امکانات و ابزارهای مشارکت شهروندان در امور جامعه، فرصت اظهارنظر آزادانه آنهاست. اتفاقی که در کشور ما افتاده این است که دولت از همان آغاز، مقدرات بخش اعظم رسانه‌ها را در کشور در دست گرفته تا نه تنها از وظیفه‌های شفافیت و پاسخ‌پذیری طفره برود، بلکه با استفاده از رسانه‌ها به عنوان ابزار پروپاگاندا به توجیه رفتارهای غیردموکراتیک خود پرداخته و از رسانه‌های به عنوان وسیله سرکوب ایدئولوژیک منتقدان و مخالفان بهره برده است. بنابراین وقتی از موضوع مداخله دولت در نظریه مسؤولیت اجتماعی صحبت می‌شود، مقصود به هیچ وجه مداخله سرکوبگرانه نیست.

* آیا در ایران فقط دولت بوده که چنین رفتاری داشته یا گروه‌ها و احزاب و حتی شهروندان ما هم برداشت‌شان از ماهیت وجودی و کارکرد رسانه ها همین‌طور بوده است؟

طبعاً رفتار دولت و نهادهای قدرت به سطوح دیگر جامعه هم تسری پیدا می‌کند و برعکس. یعنی تلقی جامعه ما شامل دولت، احزاب و جریانات و بسیاری از مردم، به‌طور کلی نسبت به رسانه‌ها تلقی ابزار تبلیغاتی است.

* و این یعنی اینکه تلقی بخش مهمی از جامعه ایرانی درباره رسانه‌هادر طول ۲۰۰ سال گذشته برداشتیارتباطی نیست؟

دقیقاً. همان‌طور که گفتم گزاره اصلی ارتباطات از این قرار است: جهان بهتر، جهان متکی به برقراری ارتباط است نه مبتنی بر تک‌گویی. به همین دلیل هم هست که می‌گوییم ارتباط مانند حقیقت، از دو نفر آغاز می‌شود؛ دو نفری که موضع برابر با یکدیگر دارند، انسانی در کنار انسان دیگر یا دقیق‌تر بگوییم، شهروندی در کنار شهروندی دیگر با حقوقی برابر. اما مونولوگ، جهان تحکمی و نابرابر است؛ فرادست در برابر فرودست. غایت ارتباط، جهان بهتر است با این پیش‌فرض که جهان بهتر را همه انسان‌های جامعه، آن هم در کنار هم بنا می‌کنند و نه با حذف یکدیگر؛ انسان‌هایی که قرار نیست همه یکسان فکر و عمل کنند بلکه اختلاف نظر و دیدگاه، سرشت طبیعی آنهاست. راه‌حل ارتباطات هم، راه‌حلی مستمر، تدریجی، آموختنی، تفاهمی و گفت‌وگویی است. چنین جهانی دفعتاً و به اصطلاح با سزارین متولد نمی‌شود بلکه به تدریج شکل می‌گیرد. در مقابل، ایده و اندیشه‌هایی هم هستند که خودشان را حق مطلقمی‌انگارند، تکثر آرا و عقاید را برنمی‌تابند و جهان را وقتی بسامان می‌یابند که منطبق با نظر آنها باشد، خودشان را هم ملاک و معیار غایت می‌دانند و هم داور رفتار انسان‌های دیگر در باب آن غایت. در این نوع تفکر، انسان‌ها و دنیا وقتی بر مدار درست حرکت می‌کنند که صرفاً و صرفاً تجویزهای خاصی به کار بسته شوند و اتفاقاً وجود صداهای گوناگون به حال جامعه مضر است. این نوعی نگاه غیرارتباطی و «من‌گرایانه» است.

* نقش وسایل ارتباط جمعی در این میان چیست؟

وسایل ارتباط جمعی حتی هنگامی که حکومت‌ها دست بالا را در مدیریت و مالکیت‌شان دارند، باز هم به شنیده شدن صداهای ناشنیده یا کمتر شنیده شده در جامعه کمک می‌کنند. هنگام تولد چاپ در جامعه غرب تنها صدای پادشاه و کلیسا شنیده می‌شد. چاپ، اما این امکان را خیلی زود برای محرومان فراهم کرد که به شیوه‌های مختلف صدای خود را در جامعه طنین‌انداز کنند. مطبوعات، عکاسی، سینما، رادیو و تلویزیون هم کم و بیش همین کار را کرده‌اند. اینترنت که از این منظر فوق‌العاده است. اینترنت به شمار بیشتری از آدم‌ها امکان می‌دهد که با هم به گفت‌وگو بپردازند و باورها، علایق، سلیقه‌ها و حتی رؤیاهای‌شان را به اشتراک بگذارند.یک امکان بسیار جالب – و البته دیگر معمولی- در فیس‌بوک این است که شما نه تنها می‌توانید نظر خودتان را با دیگران به اشتراک بگذارید، بلکه می‌توانید نظر دوستان‌تان را هم به اشتراک بگذارید و درباره آنها به سادگی اظهارنظر کنید؛ یعنی آنها را بپسندید یا رد کنید. به این ترتیب فضای شبکه‌های اجتماعی بسیار با مفهوم ارتباط تفاهمی سنخیت دارد. شما در پارادایم شبکه‌های اجتماعی مجال پیدا می‌کنید که همه یا دقیق‌تر بگویم هر کس را که دوست می‌دارید – و البته نه فقط خودتان را- به رسمیت بشناسید و متقابلاً توسط دیگران به رسمیت شناخته شوید. در این پارادایم، ضمن حفظ هویت مستقل، بنابر اراده خودتان بخشی از یک هویت دمکراتیک جمعی را هم می‌سازید و از مشارکت در چنین ساختاری لذت می‌برید. بخشی از این لذت نتیجه این است که بنا بر اراده خودتان به جمع پیوسته‌اید و هر وقت خواستید می‌توانید سطح و نوع رابطه‌تان را بازتعریف کنید، از آن خارج شوید یا با بخشی از آن قطع رابطه کنید.

* شما در واقع دارید از یک تغییر بزرگ، آن هم با سرعت بسیار زیاد صحبتمی‌کنید اما آیا ما آمادگی چنین تغییری را داریم؟

وقتی می‌گویید «ما» مقصودتان کیست؟ انسان جهانی میانگین یا انسان میانگین ایرانی؟

* خب، اول انسان میانگین جهانی.

اینجا احتیاج به یک توضیح مختصر داریم.تعدادی از دانشمندان رسانه‌ها اصطلاح «شکاف دیجیتال»را به کار می‌برند و مقصودشان نابرابری در دسترسی به فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات میان کشورها و درون کشورهاست. این سخن، حرف حقی است که البته تازگی ندارد. نابرابری در دسترسی به امکانات ارتباطی و البته همه نوع امکانات، درون و میان کشورها وجود دارد و همیشه وجود داشته است. تلاش‌های فراوان، از اصلاح‌گرایانه‌ترین تا انقلابی‌ترین نوع‌های آن برای کاهش یا رفع این نابرابری به غایت غیر انسانی هم صورت گرفته است. اما این نابرابری به هیچ وجه ناقض این نیست که به تأکید بگوییم فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات در وضعیت کنونی ترجمان میانگین روحیه، طرز تلقی و واقعیت انسان امروز هستند. دقیق‌تر بخواهیم بگوییم، فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات که اینترنت، تلفن همراه، ماهواره‌های پخش مستقیم و نظایر آن مصداق‌های اصلی آن هستند، درخور انسان میانگین آغاز قرن ۲۱ است. اگر چنین رابطه‌ای میان این فناوری‌ها و انسان میانگین وجود نداشت، مطمئن باشید این فناوری‌ها متولد و چنین فراگیر نمی‌شدند. درست است که بسیاری از انسان‌ها، به‌خصوص در کشورهای کمتر توسعه یافته از دسترسی به این فناوری‌ها محروم هستند اما همین انسان‌ها هم به محض اینکه مجال می‌یابند، خواستار استفاده از آنها می‌شوند و از آنها بهره می‌گیرند. آیا شما فکر می‌کنید شوق یک انسان تحصیل‌کرده کامبوجی به استفاده از اینترنت کمتر از شوق یک انسان سوئدی یا آمریکایی است؟ البته ممکن است حسرت یک کامبوجی به مراتب بیشتر از یک سوئدی باشد اما علاقه‌اش قطعاً کمتر نیست. افسوس،الزاماً به معنی انکار نیست.

* و در کشور خودمان؟

این قاعده درباره جامعه ما هم کاملاً صادق است. به‌طور مداوم بر سطح و عمق استفاده مردم ایران از فناوری‌های ارتباطات و اطلاعات افزوده می‌شود. فیلترینگ گسترده اینترنت و پخش امواج پارازیت روی برنامه‌های ماهواره‌ای به روشنی نشانمی‌دهند که این استفاده، فراگیر و روزافزون است. مهم‌تر، اعتراض‌های عملی و نظری است که نسبت به این فیلترینگ در جریان است. من در روستاها و مناطق دورافتاده هم علاقه مردم را به استفاده از اینترنت دیده‌ام و شما می‌دانید که ما هنوز در ابتدای مسیر استفاده از اینترنت در مناسبات اقتصادی و حل روزمره مسائل زندگی‌مان هستیم. نکته جالب این است که حکومت بنا بر نیاز خود، برای مثال توزیع کارت‌های سوخت یا ثبت‌نام برای دریافت یارانه، مردم را با اینترنت و دنیای آن آشنا کرده و در عین حال خواسته که اینترنت را فیلتر کند. این یکی از وضعیت‌های جالب متناقض و رایج در تاریخ ارتباطات است که حکومت‌ها با آن مواجه می‌شوند. خودشان جامعه را با یک فناوری آشنا می‌کنند و بعد هم می‌خواهند جامعه را از استفاده آن محروم کنند اما این کار شدنی نیست.

* تا حد زیادی متوجه گفته‌های شما شدم. فقط می‌خواهم بحث روشن‌ترشود. پذیرفتیم که در ۲۵ سال اخیر سرعت تغییرات تکنولوژیکی خیلی زیاد شدهاست. آیا من رسانه‌ای باید شرایط و آمادگی‌های لازم برای پذیرش این تغییرات را داشته باشم یا خیر.

صحبت من این است که بدون رسانه‌ها اساساً نمی‌توان خود تغییر و آمادگی برای تغییر را به وجود آورد. یعنی نمی‌شود به رسانه گفت لطفاً تشریف نیاور تا ما تغییر لازم را برای درک و فهم تو در خودمان ایجاد کنیم.

* نه، مقصود من همزمان با ورود رسانه جدید است.

ما هر فناوری‌ای که اخذ می‌کنیم، مبتنی بر نیازهای خودمان به آن سر و سامان و سمت‌وسومی‌دهیم. تا به حال به این فکر کرده‌ایم که چرا بعضی‌ها خصوصا ًجوان‌ترها برای اتومبیل پراید یک ضبط گران‌قیمت و چنان پر قدرت می‌خرند که صدایش داخل یک سالن ۲۰۰متری هم را تکان می‌دهد و در خیابان‌های پرترافیک شهر با آن چرخ می‌زنند؟ بعضی‌ها به این می‌گویند «تأخر فرهنگی» و اینکه ضبط و اتومبیل را داریم، ولی فرهنگ استفاده از آن را هنوز نداریم. یک پاسخ هم ممکن است این باشد که جوان، جایی را می‌خواهد که در آن موسیقی با صدای بلند پخشمی‌شود و چون چنین جایی در ایران وجود ندارد، او اتومبیلش را برای این کار تجهیز می‌کند. بحث من درستی یا نادرستی چنین راه‌حلی نیست، منظورم این است که این به هر حال یک راه حل بومی برای حل یک مسأله بومی است. اجازه بدهید یک راه‌حل دولتی را هم برای‌تان مثال بزنم. چراغ‌های راهنمایی و رانندگی ما مجهز به زمان‌سنج هستند تا ظاهراً راننده‌ها بفهمند چه زمان چراغ سبز یا قرمز می‌شود. اما چرا خیلی مواقع این چراغ‌ها روی عددهایی ثابت باقی می‌مانند. در حقیقت ما کلی پول خرج کرده‌ایم که اتفاقاً کماکان به رانندگان نگوییم رنگ چراغ راهنمایی و رانندگی چه زمان تغییرمی‌کند. از یک طرف می‌خواهیم منظم باشیم و از طرف دیگر،واقعیت ترافیک‌ شهرمان بی‌نظمی را به بالاترین سطوح مدافع نظم تحمیل می‌‌کند. این یک موضوع عمیقاً فرهنگی هست اما اطلاق تأخر فرهنگی به آن ساده نیست.

* این رفتار ولی خارج از استانداردی است که برای این وسیله‌ها در نظر گرفته شده است.

استاندارد کدام جامعه؟ ژاپن یا ایران؟

* یعنی اشکالی ندارد که زمان‌سنج چراغ‌های راهنمایی و رانندگی روی ۴ ثانیه متوقف شود؟

چرا اشکال ندارد، حتماً اشکال دارد، اما این اشکال به فناوری و رابطه ما با آن بر نمی‌گردد، بلکه موضوع، نسبت ما با مقوله نظم است. با یا بدون این فناوری ما عجالتاً نامنظم هستیم و گرچه همین نامنظم بودن است که تا حدودی مسأله‌مان را حل می‌کند، اما به هر تقدیر بی‌نظمی‌مان سبب بدکارکردی فناوری هم می‌شود و نه برعکس. اگر در استفاده از اینترنت، ماهواره، مطبوعات و هر رسانه دیگری اشکالی وجود دارد، این به ما برمی‌گردد و نه به آن رسانه و اگر بخواهیم با فیلترینگ و پارازیت و توقیف و تعطیل، رسانه را سرکوب و از دسترس خارج کنیم، معضل که حل نمی‌شود. باز تأکید می‌کنم ما نمی‌توانیم به رسانه‌ها بگوییم نیایید تا ما آماده شویم. این یک خیال باطل بیشتر نیست. ما باید با وجود رسانه‌ها رفتار درست با آنها و مهم‌تر، درست رفتار کردن با خودمان را یاد بگیریم.

* و اگر چنین نکنیم؟

همین می‌شود که شده است. شما فکر می‌کنید یکی از مهم‌ترین دلایل توسعه‌نیافتگی مطبوعات در ایران چیست؟ توقیف و تعطیل کردن‌های مکرر. شما وقتی به عنوان راه‌حل ساده و فوری توقیف و تعطیلی نشریه‌ها را به‌کارمی‌بندید، خود به خود مانع تجربه اندوختن حکومت، جامعه و مطبوعات می‌شوید. اینکه به تأکید گفته می‌شود توسعه‌نیافتگی مطبوعات ایران از جمله نتیجه طفولیت‌های آن است، بی‌دلیل نیست. توقیف و تعطیلی نشریه‌ها، مانع انباشت تجربه و انتقال آن به دیگران می‌شود. در ظاهر فکر می‌کنیم با بستن یک روزنامه از شر جلوگیری کرده‌ایم اما به دست خودمان شر بزرگ‌تری را خلق کرده‌ایم و آن تجربه‌زدایی و لاجرم طفولیت‌های مکرر تحمیلی است.

* به‌طور خاصمی‌توانم نظر شما را درباره رفتار جامعه با ماهواره بدانم؟

شما خودتان بهتر از من می‌دانید که برنامه‌های ماهواره‌ای خیلی چیزها را با خودشان به خانه‌های ما می‌آورند. اول از همه اینکه جهان خیلی بزرگ‌تر، متنوع‌تر و متکثرتر از آن چیزی است که گمان می‌کنیم و اینکه چیزهای بسیار دیگری هم برای دیدن، شنیدن و داشتن وجود دارند که دیگران دارند و ما نداریم. اتفاقاً منع استفاده از ماهواره هم همین خاصیت را دارد، یعنی به مردممی‌گویدوسیله‌ای وجود دارد که به شما چیزهایی را نشان می‌دهد اما حکومت می‌خواهد شما آن وسیله را نداشته باشید یا از آن استفاده نکنید. طبعاً خیلی از آدم‌هابر اثر منع ماهواره، تازه ترغیب می‌شوند بروند ببینند وسیله‌ای که این‌قدر درباره آن حساسیت وجود دارد، چیست.

دومین مسأله را قانون منع استفاده از تجهیزات ماهواره‌ای رقم زده است و آن هم لذت بردن از نقض قانون است. به این معنی که مردم احساس می‌کنننداتفاقاً این بار نقض قانون به ضررشان نیست، بلکه اوقات فراغت‌شان را شیرین‌تر هممی‌کند. استحضار دارید که یکی از وجوه قانون‌گذاری این است که مردم با قانون و اجرای آن هم‌دل باشند، یعنی احساس کنند که آن قانون خیری را به آنها می‌رساند و مانع شری می‌شود.سخت تردید دارم که قانون منع استفاده از تجهیزات ماهواره‌ای چنین حسی را در میان شهروندان به وجود آورده باشد و اتفاقاً یکی از پیام‌های به غایت منفی قانون مذکور به وجود آوردن احساس خوشایند نقض قانون است. مهم‌تر اینکه نقض قانون شکل نوعی اعتراض هم به خود گرفته.

* در عین حال می‌شود گفت که تماشای برنامه‌های ماهواره‌ای- برای مثال شبکه تلویزیونی فارسی۱- تأثیرات فرهنگی خاص خود را دارد و سبب تغییر رفتارمی‌شود.

در کاربرد تعبیر «تغییر رفتار» باید قدری احتیاط کرد. بهتر است بگوییم ماهواره بحث درباره رفتارهای تازه را در می‌اندازد. خاطرتان باشد یکی از اولین سریال‌هایی که چند سال پیش شبکه فارسی‌۱ پخش کرد و پرمخاطب هم بود، سریال ویکتوریا بود. این سریال دو سطح بحث را در مقابل بینندگان خود قرارمی‌داد: یکی اینکه قهرمانان زن سریال در موقعیت‌های مختلف دور هم جمع می‌شدند و درباره رفتارهای همدیگر صحبت می‌کردند و سطح دوم، گفت‌وگو درباره رفتار قهرمان زن سریال در میان برخی خانم‌های ایرانی. نمی‌خواهم بگویم بحث سطح دوم در میان تمام تماشاگران آن سریال و در تمام خانه‌ها درجریان بود، نه، اما به هر حال می‌شد موردهایی از آن را دید. طبعاً خانم‌های ایرانی با دیدن سریال ویکتوریا تبدیل به ویکتوریا نمی‌شدند اما رفتار و تصمیم‌های او تا حدود معینی ذهن تماشاگران سریال را به خود مشغول می‌کرد. من این موضوع را تا حدودی در سریال «عشق ممنوع» ترک‌ها هم دیدم. بعضی تماشاگرهای آن سریال هم درباره درست یانادرستی و آخر و عاقبت رفتار قهرمانان اصلی فیلم با هم بحث و گفت‌وگومی‌کردند؛ چیزی شبیه مباحث مطرح در نظریه برجسته‌سازی. یعنی اینکه دیدن برنامه‌های ماهواره‌ای در وهله نخستتا حدودی دستور جلسه فکری ما را تعیین می‌کند. البته نباید از این توضیح درک اغراق‌آمیز داشت. همه برنامه‌ها چنین نمی‌کنند. مثلاً سریال «حریم سلطان» که این روزها خیلی درباره آن صحبت می‌شود، چندان ظرفیت درانداختن بحث ندارد. نه اینکه درباره‌اش زیاد صحبت نمی‌شود، می‌گویم ظرفیت ساختن دستور جلسه را ندارد.

* و این کاری است که باید تلویزیون ما انجام دهد.

«باید» درستی است اما تلویزیون ما در وضعیت کنونی نه می‌تواند، نه می‌خواهد و نه می‌داند که باید این کار را انجام بدهد.

* نظر دکتر حسام‌الدین آشنا این است که صداوسیما قافله را به مخاطبان خود باخته، نه به ماهواره.

به نظر من روایت ایشان، روایت دقیقی است. صداوسیما قافیه را به مخاطب و نیازهای او باخته است و اساسی هم باخته. جایی که من زندگی می‌کنم، ساختمان‌ها مرتفع هستند و بیشتر از آنتن مرکزی استفاده می‌کنند و شما هنگام عبور دیش‌های ماهواره را نمی‌بینید. اما کافیست سوار مترو شوید و به سمت جنوب شهر بروید. دو ایستگاه بعد از ترمینال جنوب، بهت‌زده‌ خواهید شد. دو طرف خط مترو خانه‌های ۵۰، ۶۰ متری فشرده و تا حدودی فرسوده یک- دو طبقه به چشم می‌خوردند که پشت‌بام‌شان پر از دیش است؛ جنگلی از دیش. چه بخواهیم، چه نخواهیم، برنامه‌های ماهواره‌ای جزئی از زندگی ما شده‌اند. به تعبیر دکتر آشنا، مخاطب انتخاب خود را درباره پیامی که دوست دارد در معرض آن قرار بگیرد، کرده است. مگرمی‌شود به ضرب پارازیت چنین مخاطبی را برگرداند به نقطه اول؟ من در اطرافم کسانی را دیده‌ام که پای برنامه‌های ماهواره‌ای که پارازیت، نصف و نیمه و شل و پل‌شان کرده است،می‌نشینند و تلویزیون خودمان را تماشا نمی‌کنند.

* اما این تمام ماجرا نیست…

نه، اصلاً. ما در گفت‌وگوهایمان کمتر درباره برنامه‌های خبری ماهواره‌ای صحبت می‌کنیم، در حالی که شبکه‌های خبری دربرگیری بسیار وسیعی دارند و تا حدود زیادی آنها منبع تغذیه خبری مخاطبان ایرانی هستند. باز دلیل این موضوع هم روشن است. ما فکر می‌کنیم اگر خبرها را به مخاطبمان ندهیم، نیاز خبری مخاطب به‌طور خود به خودی برطرف می‌شود. یا وقتی ما می‌گوییم همه چیز خوب است، مخاطب ما هر چند وضعش بد، باور می‌کند که اوضاع خوب و بر وفق مراد است. نه، چنین نیست. تلویزیون ما خیلی تلاش می‌کند که در ظاهر ادای تلویزیون‌هایخبری ماهواره را در بیاورد اما با این کارها نمی‌شود موضوع را حل و فصل کرد.

* تا اینجای بحث را جمع بندی می‌کنید؟

موضوع ساده است. جامعه و فناوری به هم رنگ می‌دهند و از هم رنگ می‌گیرند. یک فناوری الزاماً در همه محیط‌ها یکسان رفتار نمی‌کند، کما اینکه همه جامعه‌ها با یک فناوری یکسان برخورد نمی‌کنند. اگر در کارکرد یک فناوری ضعفی را می‌بینیم، قبل از همه باید ریشه آن ضعف را در خودمان جست‌وجو کنیم و ببینیم کجای کار ما اشکال دارد. ای کاش همین یک موضوع را در می‌یافتیم و این‌قدر علیه فناوری داد سخن نمی‌دادیم.

* یعنی برای شناخت ویژگی‌های هر فناوری، شناخت دوره زمانی و جامعه‌ها ضروری است.

بله، ‌فناوری‌ها فرزند زمانه خودشان هستند. انسانی که دوره هزارساله قرون وسطی را تاب آورده و تنها صدای کلیسا و پادشاه را شنیده بود،به چاپ احتیاج داشت. چاپ هم به انسانی نیاز داشت که می‌خواست صداهای بیشتری را بشنود و با شمار بیشتری از مردم ارتباط برقرار کند. استفاده بالنسبه عمومی از اینترنت هم تقریباً همزمان شد با پایان جنگ سرد؛ دوره‌ای که جهان سوم می‌کوشیدصدایش شنیده شود واندیشمندان غرب تلاش کردند انسان و ارزش‌های انسانی را بازتعریف کنند. انسان دوران اینترنت انسانی بود که می‌خواست برای ارتباط برقرار کردن با دیگران و به اشتراک گذاشتن دنیایش با دیگران، مرزهای جغرافیایی را درنوردد و اینترنت هم به چنین انسانی احتیاج داشت. به قول فوتبالیست‌ها یک جور پاسکاری میان انسان‌ها و فناوری.

* اجازه بدهید به بحث مشخص جامعه خودمان برگردیم. فکر می‌کنید متخصصان ارتباطات و رسانه‌ها در۲۵ سال اخیر چقدر در تصمیم‌گیری‌ها نقش ایفا کرده‌اند؟

تقریباًهیچ.

* چرا؟

مدیران جامعه چندان نیازی به ما احساس نکردند. دقیق‌تر بگویم، باور چندانی هم به ما و تخصص‌‌مان نداشتند.متأسفانه ما همدنبال این نرفتیم که به مسائل مشخص جامعه پاسخ دقیق بدهیم؛ کاری که در بعضی از رشته‌های دیگر صورت گرفته است.

* و فکرمی‌کنید چرا نتوانسته‌ایم به مسائل جامعه پاسخ دقیق بدهیم؟

در مورد حسن نمک‌دوست می‌توانید بنویسد دانشش کم بود و نتوانست به مسائل جامعه پاسخ دهد. درباره دیگران البته نمی‌توان این‌طور صحبت کرد. گرچه اگر اصرار کنید می‌گویم متأسفانه میانگین سواد در رشته ارتباطات در کشور ما بالا نیست.

* اگر با شما موافق باشیم، چطور می‌توان این معضل را برطرف کرد؟

کار آسانی نیست. مثال می‌زنم. از میان همکاران‌مان چند نفر می‌توانند بحثی دقیق و عملی درباره ماهواره‌های تلویزیونی ارائه دهند؟ موضوع را ریزتر می‌کنم. چند نفر می‌توانند درباره کانال‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان صحبت کنند؟ و باز هم جزئی‌تر، چند نفر هستند که می‌توانند به دقت درباره چند و چون شبکه «من و تو»یا«فارسی۱»یا«جم» صحبت کنند و راهبردها و سازمان آنها، تقسیم کار و برنامه‌ریزی‌شان، نگاه کلی‌شان به سیاست، اقتصاد، فرهنگ و… را توضیح دهند؟ قبول، بحث ماهواره، بحثی بالنسبه تازه است، پس به یک بحث قدیمی بپردازیم. رابطه کودک با تلویزیون چگونه است؟ در این باره چند نفر می‌توانند به دقت صحبت کنند؟ البته یک دلیل این امر این است که بار اصلی مطالعات ارتباطات و رسانه‌ها در کشورمان و انجام کارهای اجرایی مربوط به توسعه رشته، سال‌ها بر دوش دو سه نفر یعنی استادمان آقای دکتر معتمدنژاد، آقای دکتر بدیعی و آقای دکتر محسنیان‌راد بوده است که با تمام وجود، زندگی‌شان را صرف این کار کرده‌اند. اکنون وظیفه ارتقایعلمی رشته برعهده جوانانی است که خوشبختانه روز به‌روز بیشتر جذب رشته می‌شوند. آنها باید رشته را ارتقا دهند و البته چون جوان هستند، من از ایشان گله می‌کنم که چرا این کار را با قدرت انجام نمی‌دهند. کشور ما واقعاً نیاز به تلاش فارغ‌التحصیلان جوان کارشناسی ارشد و به‌خصوص دکترای ارتباطات برای رشد و توسعه رشته دارد.

* نقش دولت در این میان چیست؟

گفتم که دولت‌ها در ایران به‌طور معمول و مگر در موردهای استثنایی، درکی درست از ارتباطات و رسانه‌ها نداشته‌اند و به همین خاطر نسبت به دانش ارتباطات و رسانه‌ها بی‌اعتنا بوده‌‌اند. آنها تمایزی میان ارتباطات و تبلیغات و پروپاگاندا قائل نبوده‌اند و مرتب در این گمان به سر ‌برده‌اند که یا باید با رسانه‌هایشان علیه دشمن داخلی و خارجی تبلیغ کنندیا دشمنان داخلی و خارجی از طریق رسانه‌هایشان علیه آنها تبلیغ می‌کنند. اینکه رسانه‌ها جزو لاینفک حیات اجتماعی هستند، تعاملی که مردم با رسانه‌ها دارند یک تعامل طبیعی است، انسان بدون رسانه بی‌معناست و جامعه بدون رسانه حرکت نمی‌کند، به نظر برایشان غیرقابل درک می‌رسد و به همین خاطرتوجه چندانی هم به دانشکده، دانشگاه و پژوهشکده‌های ارتباطات نمی‌کنند.

* فکرمی‌کنیداینکه با گذشت ۹ سال هنوز دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی هویت واقعی و مستقل خود را پیدانکرده، به همیندلیل است؟

از جمله به همین دلیل است. یکی از استادان ماجرای دیدار گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی با رئیس پیشین دانشگاه علامه را توضیح می‌داد. می‌گفت آقای دکتر معتمدنژاد به رئیس دانشگاه گفتند که پس از چند سال و با وجود نصب لوح و تابلو هنوز دانشکده ارتباطات مستقل نشده است. رئیس دانشگاه هم حکایت کرده بود که کسی قاطری داشت، قاطر، پالان، پالان، قفلی و قفل، کلیدی داشت. کسی از راه رسید و قاطر و پالان و قفل را برد. مقصود اینکه حالا هم شما دل‌تان خوش است که کلیدی در دست دارید. با این طرز تلقی، شما فکر می‌کنید قرار بود به علوم ارتباطات توجه بشود؟

* به هر حال الان دولت تغییر کرده است. هم در میان نزدیکان رئیس‌جمهور متخصصان برجسته رسانه را می‌بینیم و هم اینکه معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد از جمله چهره‌های کاملاً آشنا به مسائل مطبوعاتی است. می‌شود امیدوار بود که وضعیت موجود که شما هم به آن اشاره کردید، اصلاح شود؟

حتماً باید امیدوار بود.به هر حال جامعه ارتباطی و رسانه‌ای کشور هشت سال سخت را پشت سر گذاشته و البته تجربه‌های بسیاری هم به دست آورده. به نظر من زمان اینکه به موضوعات مختلف ارتباطات و رسانه‌ای به دقت و در عمق پرداخته شود، فرا رسیده. ما باید قبل از همه حق شهروندان را در دسترسی آزادانه به اطلاعات به رسمیت بشناسیم و البته حق آزادی بیان را؛ تکلیف‌مان را هم باید با انحصار رادیوو تلویزیون که مهم‌ترین ناهنجاری رسانه‌ای کشور است، روشن کنیم؛ البته اگر در فکر توسعه ارتباطات در کشور هستیم وگرنه که می‌شود همین وضعیت نابسامان را ادامه داد. موضوع پهنای باند و معضل فیلترینگ و نوع رفتار با شبکه‌های ماهواره‌ای هم باید در دستور کار قرار بگیرند. حل مسأله مجوز انتشار مطبوعات، پایان دادن به فرایند توقیف، تعطیلی و نگاه آمرانه به مطبوعات که مصداقش سانسور بی‌سابقه قبل از انتشار مطبوعات در چهار سال گذشته بود، سانسور پیش از انتشار کتاب و فیلم و خیلی مسائل دیگر را باید به مرور حل و فصل کنیم. انصاف این است که حل این مسائل کار یک یا دو دولت و فقط کار حکومت نیست. یک تصمیم اجرایی هم نیست. جنبه‌های حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کار باید به دقت بررسی شود و سال‌ها باید صرف این کار کرد. همه ما باید کمک کنیم که این مسائل به مرور حل شوند. این مسائل سال‌ها لاینحل مانده‌اند و لاینحل ماندن‌شان هیچ کمکی به هیچ‌کس به‌خصوص حکومت نمی‌کند. با صحبت نکردن یا سرپوش گذاشتن روی مسائل اجتماعی آنها ناپدید و بخار نمی‌شوند، فقط مانند انرژی از شکلی به شکل دیگر درمی‌آیند. ما نیاز به یک رنسانس فکری در زمینه ارتباطات و رسانه‌ها در کشورداریم. باز تأکید می‌کنم که این فرآیند، ناگهانی نیست، به زمان، شکیبایی، احساس مسؤولیت، گفت‌وگو و همدلی احتیاج دارد. اما رسیدن به هر مقصد و مقصودی با برداشتن گام اول آغاز می‌شود. به نظر من همکاران رسانه‌ای و دانشگاهی باید در برداشتن گام در این راه پیشقدم باشند.باید معاونت مطبوعاتی در دولت جدید تا حد ممکن کمک کند از رسانه‌ها و ارتباطات ما دولت‌زدایی شود؛ در همه عرصه‌ها و در همه جنبه‌ها. ریشه توسعه‌نیافتگی ارتباطات و رسانه‌ها در ایران دولت‌زدگی آنهاست. دو ایده در دولت قبل در زمینه مطبوعات مطرح شد که هر دو منشاء دانشگاهی داشت: یکی آیین‌نامه حرفه‌ای کار روزنامه‌نگاری و دیگری تدوین نظام جامع رسانه‌ها. روح اتفاقی که در هر دو موضوع‌ افتاده، دولتی و دولتی‌تر کردن رسانه‌هاست. در هر دو دسته مستندانی که تاکنون در این دو زمینه به‌طور رسمی تهیه شده، باید تجدیدنظر اساسی کرد. مقدرات مطبوعات در هر دوی این سازوکارها دولتی‌تر شده است. همین که این دو سازوکار در محیطی علمی، آزاد و عاری از تعلقات و منافع سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گیرند، می‌تواند همان قدم اول باشد. فقط یک نکته و آن اینکه متأسفانه دانشگاهیان ما در بسیاری جنبه‌ها نقش اصلی را در تعیین مقدرات رسانه‌ها به دولت می‌دهند و نه به دست‌اندرکاران واقعی حرفه. روزنامه‌نگاران و متخصصان ارتباطات ما هم چنان که باید در حل مسائل خودشان مشارکت نمی‌کنند. به همین خاطر است که گفتم حل مسائل ارتباطات کشور نیاز به مشارکت همگانی دارد.

* اجازه بدهید چند پرسش کوتاه مطرح کنم. پیش‌بینی شما برای آینده فناوری‌های ارتباطی چیست؟

سال‌هاست که از رخدادهای این عرصه حیرت‌زده شده‌ام و فکر می‌کنم کماکمان حیرت زده خواهم شد.

* به نظرتان انسان‌ها از این‌که مدام صداهای تازه می‌شوند، دچار سردرد نمی‌شوند؟

دچار هیجان چرا ولی سردرد به‌عنوان یک ابتلای عمومی، خیر. انسان، امکان‌های فوق‌العاده‌ای برای هماهنگ شدن با تحولات دارد. از این جهت، نوع انسان بی‌مانند است.

* گویا کمپینی برای بازگشت شما به دانشگاه علامه طباطبایی در فیس‌بوک شکل گرفته. اگر شرایط مهیا شود، به دانشگاه برمی‌گردید؟

من جایی نرفته‌ام که بخواهم برگردم. دانشکده علوم ارتباطات خانه همه ماست.

 

منبع:

ماهنامه مدیریت ارتباطات، شماره ۴۱، مهر ۱۳۹۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *