«رسانه سالم، جامعه سالم» در گفت وگو با دكتر حسن نمك‌دوست تهرانی

آزادی دسترسی به اطلاعات، اکسیژن دموکراسی است

روزنامه اعتماد، شماره ۲۷۷۲، ۱۸ شهریور ۹۲، صفحه ۱۰ – آیدین مخترع – «صداها برای اینکه در جامعه شنیده شوند نیاز به رسانه دارند.» این سخن دکتر حسن نمک دوست است، استاد و پیشکسوت رسانه که پژوهش های مفصلی درباره نسبت رسانه و دموکراسی انجام داده است. او در این گفت وگو، از واژه جامعه مدنی پرهیز […]

imagesروزنامه اعتماد، شماره ۲۷۷۲، ۱۸ شهریور ۹۲، صفحه ۱۰ – آیدین مخترع – «صداها برای اینکه در جامعه شنیده شوند نیاز به رسانه دارند.» این سخن دکتر حسن نمک دوست است، استاد و پیشکسوت رسانه که پژوهش های مفصلی درباره نسبت رسانه و دموکراسی انجام داده است. او در این گفت وگو، از واژه جامعه مدنی پرهیز کرد به عقیده وی، ما جامعه مدنی را بد فهمیده ایم ما اشتباه فکر می کنیم جامعه سالم همان جامعه مدنی است. از او درباره اعتماد مردم به رسانه ها، حق آزادی دسترسی به اطلاعات، وضعیت قانون مطبوعات، شهروند خبرنگار، نقش رسانه ها در تاسیس جامعه سالم و امر توسعه پرسیدیم و او همه را با دقت و با وسواس بسیاری پاسخ داد. این استاد روزنامه نگاری در جایی از این گفت وگو پرسید: آیا میزان اعتماد مخاطبان به روزنامه های شرق، «اعتماد»، آرمان، مردمسالاری، بهار یا از آن طرف پنجره، مثلث، مهرنامه یا آسمان یکی است؟
    در ادبیات کنشگران رسانه یی، به ویژه روزنامه نگارها، پایبندی به حقیقت یک اصل است، همچنان که وفاداری به شهروندان، استقلال از منابع قدرت (سیاسی، اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی و نمادین)، نظارت بر رفتار حکومت، رعایت حریم خصوصی، پایبندی به ارزش های انسانی، پرهیز از تفرقه پراکنی و تحقیر انسان ها به دلیل جنسیت، رنگ، نژاد، مذهب و… از جمله اصل های دیگر هستند

اگر یک جامعه را متشکل از سه عرصه حکومتی یا دولتی، بخش خصوصی و بخش مردمی یا جامعه مدنی بدانیم شما نقش رسانه را در تکوین و تقویت هر کدام از این عرصه ها چگونه ارزیابی می کنید؟

اول اینکه اساسا جامعه های انسانی و البته خود انسان را نمی توان بدون ارتباط و رسانه تصور و فهم کرد. به بیان دیگر، انسان، جامعه، ارتباط و رسانه به کمک همدیگر معنا می شوند. اما اگر مقصود شما از رسانه، رسانه های جمعی و از ارتباط، شکل های امروزی تر ارتباطات است، می توانیم سرآغاز را ۵۶۰ سال پیش و اختراع چاپ حروف متحرک فرض کنیم و به این نتیجه برسیم که از آن زمان تا همین لحظه، شکل گیری و تحول رسانه های گوناگون با پدیدار شدن و تطور انواع حکومت ها، شکل گیری و توسعه بخش خصوصی و برآمدن و نقش آفرینی جامعه مدنی، به معنایی که مراد شماست، یعنی بخش مردمی، پیوند تنگاتنگ دارد: تعاملی همه جانبه و عمیق.

    حکومت ها، فرقی نمی کند کدام نوع شان و در چه کشوری، پیوسته تلاش کرده اند که رسانه ها را به خدمت بگیرند و از آن به عنوان وسیله یی برای تبلیغ، پروپگاندا و چه بسا تحمیق بهره ببرند، اما در عمل نیت آنها عملی نشده است، در واقع هرگونه توسعه رسانه ها به دست دولت ها، آن هم برای هدف های پروپگاندایی و از طریق رسانه های جریان اصلی، همزمان توام شده است با اینکه مردم هم از سازوکارهای ارتباطی و در قالب رسانه های جایگزین و حتی رسانه های جریان اصلی، به نفع خود و برای محدود کردن قدرت حکومت ها و توسعه آزادی بیان و اندیشه بهره بگیرند. شکل گیری بخش خصوصی هم اساسا در پیوند با توسعه رسانه های خصوصی و بدون آن امکان ناپذیر بوده است. بخش خصوصی، رسانه های آزاد و خصوصی و آزادی های بیان و انتخاب از جمله کلیدواژه هایی هستند که توسط اندیشمندان و مدافعان لیبرالیسم فراوان به کار می رود. البته بسیاری هم بر این اعتقاد بوده اند که وجود رسانه های خصوصی در جامعه سرمایه داری کمکی به آزادی های فردی و اجتماعی نمی کند و حتی سرمایه دارها به کمک رسانه های خود نظم مورد نیاز جامعه سرمایه داری را به شکل های گوناگون بازتولید، تثبیت و تحمیل می کنند. جامعه مدنی هم، البته در معنایی که مورد نظر شماست، بدون رسانه های مستقل و متکثر اساسا نمی توانست شکل بگیرد و قدرتمند شود. هم حکومت ها و هم بخش خصوصی خواهان رسانه هایی هستند که منافع آنها را تامین کنند و این منافع الزاما بر منافع مردم منطبق نیست. رسانه های مستقل و متکثر می توانند صدا و دیدگاه های مردم را بازتاب دهند و از منافع جامعه در برابر تعرض های حکومت و بخش خصوصی دفاع کنند.

در جامعه سالم حق و مسوولیت یک رسانه کدام ها هستند و تناسب بین حق و مسوولیت چگونه تبیین می شود؟

از جمله مهم ترین حقوق رسانه ها آزادی انتشار و آزادی دسترسی به اطلاعات هستند. اینکه رسانه ها برای فعالیت، نیازمند کسب مجوز خاصی نباشند و اینکه بتوانند به اطلاعات مربوط به نهادهای حکومت و فعالیت شان آزادانه دسترسی داشته باشند. مصداق های شاخص آزادی بیان همین دو حق هستند. البته حق دسترسی آزادانه به اطلاعات مانند حق انتشار متعلق به همه شهروندان است. از جمله مسوولیت های بسیار مهم رسانه ها هم این است که حقایق را بگویند و به صداهای گوناگون جامعه امکان انتشار بدهند، ضمن اینکه حریم خصوصی را رعایت کنند. البته رسانه ها هم از حقوق بسیار دیگری باید برخوردار باشند و هم مسوولیت های فراوان دیگری بر عهده دارند: حقوقی و اخلاقی. اما به نظرم موردهایی که گفتم روشنگرتر هستند.

    تعادل میان حقوق و مسوولیت ها را هم سازوکار مسوولیت اجتماعی برقرار می کند. مقصود از این سازوکار تشخیص آگاهانه و مسوولانه خود کسانی است که در رسانه ها به فعالیت مشغولند. طبعا شما می پرسید که مگر می شود داوری درباره کار را به دست خود مجری سپرد؟ اینجاست که بحث اخلاق حرفه یی و نهاد ناظر بر آن مطرح می شود. همان طور که رسیدگی به تخلفات حرفه یی پزشکان را نظام پزشکی برعهده دارد، بررسی تخلفات اخلاقی حرفه یی رسانه یی ها را هم باید به نظام مطبوعاتی یا رسانه یی سپرد. البته چنین رویکردی الزاما منتفی کننده سازوکارهای حقوقی و الزام های قانونی و ضمانت اجراهای مربوط نیست.

رسانه به چه شکلی می تواند به شکل گیری یک جامعه سالم و اخلاقی کمک کند؟

اینکه خودشان هم اخلاقی رفتار کنند. مقصود من از اخلاق، اخلاق حرفه یی است. می دانید که یکی از موضوع های بسیار مهم و جدی در میان اندیشمندان رسانه ها و ارتباطات ضرورت رعایت اخلاق حرفه یی از سوی رسانه ها و دست اندرکاران فعالیت های رسانه یی است. عمر این بحث، به طور جدی، تقریبا به ۱۰۰ سال می رسد و به هیچ وجه از اهمیت آن کاسته نشده. اتفاقا با توسعه رسانه ها و پیشرفت فناوری های اطلاعات و ارتباطات، این بحث عمیق تر و دقیق تر هم شده است. در میان صاحبنظران و کنشگران رسانه یی، مهم ترین اصل اخلاقی، پایبندی به حقیقت و به زبان خودمان راستگویی است. و البته شما می دانید که وقف حقیقت بودن در زبان، آسان است و در عمل، پیچیدگی ها و دشواری های اجرای چنین داعیه یی فراوانند. تازه بگذریم از اینکه از نگاه نظریه پردازان انتقادی رسانه ها نه تنها وقف حقیقت نیستند، بلکه در بازنمایی هایشان، به بازتولید نظم و مناسبات مسلط کمک هم می کنند. به هر حال، در ادبیات کنشگران رسانه یی، به ویژه روزنامه نگارها، پایبندی به حقیقت یک اصل است، همچنان که وفاداری به شهروندان، استقلال از منابع قدرت (سیاسی، اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی و نمادین)، نظارت بر رفتار حکومت، رعایت حریم خصوصی، پایبندی به ارزش های انسانی، پرهیز از تفرقه پراکنی و تحقیر انسان ها به دلیل جنسیت، رنگ، نژاد، مذهب و… از جمله اصل های دیگر هستند.

    فقط اجازه بدهید به یک نکته مهم اشاره کنم و آن اینکه تا به اینجا شما سه پرسش کلی را مطرح کرده اید و طبعا پاسخ های من هم کلی بوده است. داستان رسانه ها و حکومت در ایران و حکومت زدگی رسانه های کشورمان «داستانی است پر از آب چشم». عذر می خواهم، ولی نگران هستم مبادا مخاطبان تان فکر کنند ما در باغ نیستیم!

اگر کمی جزیی تر و در مقیاس کشورمان بخواهیم صحبت کنیم از نظر شما چرا از بدو تولد رسانه در کشورمان، رسانه مستقل از حکومت نتوانسته است پا بگیرد و مستقل بماند؟ قانون مطبوعات قبل و بعد انقلاب و قانون مطبوعات فعلی تا چه حدی بر این موضوع تاثیر گذاشته است؟ کجای کار می لنگد؟

این پرسش شما ذهن بسیاری از جامعه شناس ها و سیاست شناسان ما را به خود مشغول کرده است و آنها هم می کوشند پاسخ این سوال را بدهند. موضوع فقط درباره رسانه های مستقل نیست، اساسا در ایران و کشورهایی مانند ما نهادهای مستقل از حکومت نتوانسته اند پا بگیرند: صنف ها و حتی طبقات اجتماعی. به هر دلیل حکومت ها در ایران به دلیل دسترسی به منابع قدرت و ثروت و بی نیازی از یک طبقه اجتماعی، به عنوان تکیه گاه، تا حدود زیادی مقدرات جامعه را در دست گرفته اند، به طبقات و آرایش طبقات شکل داده اند، صنف ها را در خدمت خود ساخته و پرداخته اند و طبعا مطبوعات و رسانه ها را برای خود و حفظ منافع خود بنیان گذاشته اند. خلاصه کنم سهم اصلی هر بازار و سازوکاری را از آن خود کرده اند. شکل گیری مطبوعات، تلگراف، تلفن، رادیو، تلویزیون و اینترنت… همه در ایران به دست و با مالکیت و مدیریت دولتی آغاز شده و کماکان سهم عمده بازار آنها در دست دولت باقی مانده است. وقتی پای تبلیغات و یارانه هم به میان آمده طبعا باز دولت دست بالارا داشته است و از همین رهگذار راه را بر دیگران بسته و در مقابل، دست خود و رسانه های خود را بازتر هم کرده است. توسعه نیافتگی ساختار رسانه یی کشور هم به نوبه خود محصول و نشانه دولتی ماندن رسانه های ما است.

    رویکرد قانون های مطبوعات هم متاثر از همین واقعیت است. البته نه اینکه قوانین مطبوعات از آغاز تاکنون سبب چنین وضعیتی شده باشند، بلکه ترجمان همین مناسبات هستند و آن را تحکیم کرده اند. مهم ترین جلوه این امر هم ضرورت اخذ مجوز برای انتشار مطبوعات است، که می دانید آشکارا مغایر با آزادی بیان و مطبوعات است. قاعده ضرورت اخذ مجوز و به تعبیر استادمان دکتر معتمدنژاد «نظام پیشگیرانه» عموم مردم را از حق شان که انتشار آزادانه مطبوعات است، محروم می کند. البته کاستی های قوانین مطبوعات در ایران بسیار زیادند و در مجال دیگری باید درباره شان بحث کرد.

در کشور ما رسانه های دولتی و خصوصی و بخش جامعه مدنی چه سهمی از تاثیرگذاری بر افکار عمومی را دارا هستند؟ و اگر بنا بر رقابت رسانه یی این بخش ها باشد کدام موفق ترند؟

من در این باره شخصا پژوهشی انجام نداده ام و در واقع پژوهشی هم در این باره ندیده ام. راستش را بخواهید موضوع «تاثیر» را نمی شود به دقت و سادگی هم پژوهش کرد. دلیلش هم این است که تعامل میان پیام، آفریننده پیام، رسانه، مخاطب و معنایی که نزد او شکل می گیرد و جامعه یک تعامل بسیار پیچیده و چندلایه است و متغیرهای بسیاری بر آن تاثیر دارند. اینکه از نگاه مخاطب، دیواری بین رسانه ها بکشیم و به او بگوییم این بخش از آگاهی اجتماعی را از رسانه های خصوصی به دست آورده یی و آن بخش را از رسانه های به تعبیر شما جامعه مدنی یا دولتی، امکان پذیر هم نیست: به خصوص که رسانه ها بسیار متنوع و گوناگون هستند و مانند خود مردم و جامعه دستخوش تغییرهای مکرر و مداوم. یا این تصور که می توانیم تاثیری را که یک نوجوان از رسانه می گیرد مجزا و منتزع از تاثیر تربیت خانوادگی، همسالان یا تاثیر نظام رسمی آموزش و پرورش بررسی کنیم، تصور درستی نیست. به همین خاطر هم ما در کارهای پژوهشی دانشگاهی معمولا«میزان اعتماد» را مورد پرسش قرار می دهیم که نتیجه آن هم به فراخور فضای عمومی جامعه پایدار نیست و می تواند تغییر کند. برای مثال، شما ممکن است در دوره ریاست جمهوری آقایان خاتمی و احمدی نژاد میزان اعتماد مردم را به روزنامه ایران یا خبرگزاری ایسنا پژوهش کنید و به دو نتیجه کاملامتفاوت برسید. یا میزان اعتماد مردم به روزنامه های اطلاعات و کیهان می تواند کاملامتفاوت باشد، در حالی که مدیران هر دو را یک مرجع انتخاب می کند. همچنان که ممکن است میزان اعتماد مردم به شبکه رادیویی گفت وگو یا فرهنگ با رادیوی سراسری تفاوت داشته باشد. یا میزان اعتماد مردم به تلویزیون ایران، تلویزیون بی بی سی و تلویزیون صدای امریکا. همین تفاوت در میزان اعتماد، میان رسانه های خصوصی هم صادق است. آیا میزان اعتماد مخاطبان به روزنامه های شرق، «اعتماد»، آرمان، مردمسالاری، بهار یا از آن طرف پنجره، مثلت، مهرنامه یا آسمان یکی است؟

ان جی او ها و سندیکاها از رسانه چگونه می توانند برای تحکیم و تقویت خود استفاده کنند؟ و آیا تشکل های مردم نهاد، بدون رسانه می توانند به حیات خود ادامه دهند؟

    همان طور که گفتم صداها برای اینکه در جامعه شنیده شوند نیاز به رسانه دارند. حالااین رسانه می تواند از جمله رسانه های موجود باشد یا رسانه اختصاصی که به دیدگاه و نهادی خاص امکان اعلام حضور و اظهارنظر می دهد. اینکه نهادها و تشکل های مردم نهاد بدون رسانه نمی توانند کاری از پیش ببرند، بدیهی است، اما اینکه هر تشکل مردم نهاد احتیاج به یک رسانه اختصاصی برای خود دارد، محل بحث است و باید به طور مشخص درباره آن صحبت کرد: محل بحث به لحاظ صرفه اقتصادی و بهره وری، وگرنه که باید از حضور هر رسانه یی در جامعه استقبال کرد. رسانه های مستقل و متکثر برای جامعه نعمت هستند.

این روزها صحبت از پدیده شهروند خبرنگار به میان می آید، شهروند خبرنگار کیست؟

شهروند خبرنگار، شهروندی است که مایل است در تولید محتوای خبری جامعه یی که در آن زندگی می کند، مشارکت کند و این کار را هم امروزه به کمک فناوری های اطلاعات و ارتباطات به مراتب وسیع تر و عمیق تر و با استقلال بیشتری از پیش انجام می دهد. این پدیده کاملاامروزی نیست. ستون خوانندگان روزنامه ها که برای مثال به طرح مسائل و مشکلات شهری می پرداختند یکی از جلوه های مشارکت شهروندان در تولید محتوای خبری بود. در آن زمان، اما شهروندان برای تحقق بخشیدن به مشارکت خود نیازمند یک رسانه جریان اصلی بودند، اما خوشبختانه امروزه به مدد اینترنت و فناوری های اطلاعات و ارتباطات این نیاز برطرف شده و من و شما می توانیم خودمان محتوای خبری مورد نظرمان را تهیه کنیم و خودمان هم آن را در وب سایت، وبلاگ، رسانه اجتماعی یا شبکه اجتماعی مورد نظرمان منتشر کنیم. به این ترتیب، فرآیند تولید محتوای خبری به مراتب دموکراتیک تر شده است. به این معنی که قبلاتعدادی معدود از شهروندان می توانستند با عبور دادن پیام شان از گزینشگری رسانه های جریان اصلی و جرح و تعدیل های احتمالی، آن را به گوش دیگر شهروندان برسانند، در حالی که الان شهروندان می توانند راسا و بدون دخالت دیگران، از طریق رسانه یی که متعلق به خودشان است، این کار را انجام دهند. به این ترتیب روزنامه نگاری شهروندی نه تنها به مشارکت مردم در بیان و حل فرآیندها و مسائل اجتماعی عمق و غنا بخشیده، بلکه سبب شده رسانه های جریان اصلی هم تحرک و شهامت بیشتری پیدا کنند. در حقیقت، روزنامه نگاری شهروندی یک فشار مثبت را به روزنامه نگاری حرفه یی وارد می کند که باید قدر آن را دانست. البته به هیچ وجه نباید روزنامه نگار شهروند را با روزنامه نگار حرفه یی اشتباه گرفت. روزنامه نگاری حرفه یی الزام های فراوان و سفت و سخت خود را دارد، در حالی که روزنامه نگاران شهروند اساسا کارکرد و جایگاه دیگری دارند.

اینترنت و شبکه های وب بیس چگونه می توانند نقش مردم را در گردش آزاد اطلاعات تقویت کنند؟

دوران اینترنت و شبکه ها از این جهت که یکایک شهروندان، البته هنوز شهروندان برخوردار، امکان پیدا می کنند که به تولید محتوای مورد نظرشان بپردازند و آن را منتشر کنند، دوران فوق العاده یی است. طول موج این دوران با طول موج انسان جست وجوگر این دوران، که می خواهد در جریان موضوع ها باشد، آگاهانه تصمیم بگیرد و آگاهانه تصمیم های خود را با دیگران به اشتراک بگذارد، انطباق دارد. در یک تعبیر توام با تسامح می شود گفت که اینترنت، نماد دموکراتیک تر شدن ارتباطات جمعی است. در حقیقت به کمک اینترنت و البته شبکه های تلویزیونی ماهواره یی و تلفن موبایل امکان جست وجو، انتشار و دریافت اطلاعات که سه رکن بنیادین مفهوم قدیمی آزادی اطلاعات بودند، فراهم شده است، تنها یک موضوع باقی مانده و آن هم دسترسی آزادانه به اطلاعات است. به همین خاطر هم امروزه، آزادی اطلاعات، که سنگ بنای آزادی اطلاعات دانسته می شود، معنایی جز آزادی دسترسی به اطلاعات ندارد و بی دلیل نیست که آزادی دسترسی به اطلاعات به «اکسیژن دموکراسی» تشبیه می شود. خلاصه کنم، بدون آزادی اطلاعات نمی توان از آزادی بیان و لاجرم از مردم سالاری صحبت کرد. مبدا و مقصود آزادی اطلاعات هم شهروندان هستند، همچنان که آزادی اطلاعات، موجد، شاخص و محصول دموکراسی است.

محدودیت رسانه ها در یک جامعه چه ضررهایی به بخش های مختلف جامعه می رساند و آسیب پذیرترین بخش یک جامعه با رسانه های محدود شده کدام است؟

    فرقی نمی کند، همه بخش ها و ارکان جامعه از محدودیت رسانه ها آسیب می بینند، به خصوص خود حکومت، البته اگر حکومت عاقلی باشد. شما وقتی پیش دکتر می روید، بهتر است که دکتر به شما راست بگوید یا دروغ؟ جلوی آینه می ایستید، چطور؟ حکومتی که رسانه های مستقل و متکثر را برنمی تابد، در حقیقت، واقعیت خود را نمی تواند تحمل کند. حکومتی که دارای اعتماد به نفس است، حتما و حتما رسانه های مستقل، منتقد و راستگو را تحمل می کند. حرف هایی هم که زده می شود مبنی بر اینکه آزادی رسانه ها امنیت جامعه را به خطر می اندازد و مانند آن، هیچ محلی از اعراب ندارند. شما ببینید آزادی اطلاعات و آزادی رسانه ها در کدام کشورها بیشتر است؟ آنهایی که حکومت هایشان از ثبات و اقتدار ملی بیشتری برخوردارند یا حکومت های متزلزل و نگران از آینده. هیچ حکومتی نمی تواند ادعای توسعه و پیشرفت کند، مگر اینکه رسانه های پیشرو و توسعه یافته یی داشته باشد. پیشرفت جامعه و رسانه و حکومت ملازم یکدیگر هستند، هم چنان که عقب ماندگی و توسعه نیافتگی شان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *