půjčky příbram na směnku online pujcka Třebechovice pod Orebem rychlá pujcka online Praha půjčky pro začínající živnostníky půjčky pro ženy na md

دموکراسی، رسانه‌ها و اخلاق حرفه‌ای

این گفت‌وگو با عنوان «دولت‌ها مانع گسترش رسانه‌های مستقل» در ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت، شماره چهارم، تیر ۱۳۸۶ صفحه‌های ۸ و ۹ به چاپ رسیده است.

تردیدی نیست رسانه ها از جمله ابزارهای مهم گسترش آزادی و دموکراسی اند، چه باید کرد که با کمترین هزینه سبب گسترس دموکراسی و آزادی بیان شد؟
من با عبارتی که شما گفتید با قدری تغییر موافقم. به اعتقاد من تکثر رسانه‌های مستقل ابزار مهم گسترش آزادی و دموکراسی ‌است. برای اینکه موضوع روشن شود اجازه بدهید ابتدا در قاطعیتی که سرآغاز پرسش‌تان بود قدری تأمل کنیم. سال‌هاست اندیشمندان انتقادی، هر یک با رویکرد خاص خود، این بحث را مطرح می‌کنند که رسانه‌ها، در یک مفهوم کلی، الزاما از جمله ابزارهای مهم گسترش آزادی و دموکراسی نیستند. یک قرن پیش گرامشی، مطبوعات را، همراه با سندیکاها، آموزش و پرورش و نهاد کلیسا اجزای جامعه مدنی (دستگاه اقناع) ‌می‌دانست که به همراه جامعه سیاسی (دستگاه زور) هژمونی بلوک تاریخی سرمایه‌داری مسلط را تأمین می‌کنند.
چند سال بعد از نگاه اندیشمندان مکتب فرانکفورت رسانه‌ها، گرانیگاه صنعت فرهنگی را تشکیل دادند و وظیفه‌شان از میان بردن خلاقیت انتقادی و رهایی‌بخش هنر متعالی. آنان تأکید داشتند که کارکرد صنعت فرهنگی تولید هنر سطح پایین و از رهگذر آن یکسان سازی، استاندارد کردن و انقیاد مردم، در شکل توده محروم از فردیت و شخصیت مستقل است.
در میانه قرن بیستم کسانی مانند رایت میلز کنترل کثرت گرایانه رسانه‌ها را بر کژرفتاری های حکومت افسانه خواندند و رسانه‌ها را ابزار قدرتمند مهار جامعه در دست نخبگان قدرت دانستند و وسیله‌ای برای همساز و همسان کردن مردم با دولت و نظم اقتصادی.
صاحب‌نظران مکتب اقتصاد سیاسی هم به پیوند سیاست و اقتصاد توجه کردند، رسانه‌ها را نهادهایی سرمایه دارانه شمردند که به صاحبان شان، سرمایه داران، و تداوم اقتدار آن ها کمک می‌کنند.
اکنون هم، در حالی که شماری از صاحب نظران، اینترنت را «فناوری آزادی» می‌نامند، اندیشمندان دیگری به شکل گیری مناسبات اقتصادی – سیاسی – فرهنگی تازه ای به نام «پان کاپیتالیسم» توجه می‌کنند و پی‌بستر فنی آن را اینترنت می‌دانند. به باور اینان سرمایه‌داری به مدد اینترنت و فناوری‌های نوین، حرکت، گستره و ماهیتی جهان شمول و یکپارچه یافته و بر این پایه شبکه‌ای از سرمایه‌داران شکل گرفته است که فارغ از مرزبندی‌های قدیمی «مرکز – پیرامون» یا «صنعتی – وابسته» و … در هر جای جهان که با مانع کمتری، به لحاظ حقوقی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، مواجهند بساط نوآوری، تولید، عرضه، مبادله، حسابداری‌ و حفظ ثروت‌شان را بر پا می‌کنند.
این نمونه‌ها را به این دلیل گفتم تا بگویم حتی در جامعه غرب که از دستاوردهای دموکراسی برخوردار است، اشاره کلی به نقش رسانه‌ها در تقویت و پیشرفت دموکراسی، به آسانی پذیرفته شده نیست و نیاز به دقت دارد، چه رسد به جامعه‌هایی نظیر ایران که اساسا و از همان ابتدا شکل‌گیری و توسعه رسانه‌ها در آن یا به دست دولت صورت گرفته است، یا به شدت تحت نظارت و کنترل دولت قرار داشته است. همان طور که می دانید در ایران دولت همواره دست بالا را در مالکیت و مدیریت رسانه‌ها داشته و رسانه‌ها را عموما وسیله‌ای برای تبلیغ و پیشبرد هدف های خود دانسته است. به همین دلیل هم پیوسته در دو قرن گذشته به شیوه های مختلف متوسل شده تا با اعمال محدودیت‌های قانونی و فراقانونی از دامنه تنوع و تکثر رسانه‌ای در جامعه بکاهد.
با این همه و به هر حال مجموعه تجربه‌های جوامع گوناگون مؤید نقش مثبت تکثر، تعدد و تنوع رسانه‌ها در گشایش فضای سیاسی جامعه و ترویج آزادی اندیشه و بیان است. در واقع اگر نقش کتاب، روزنامه و مجله و شب‌نامه، عکاسی، تأتر و سینما، رادیو و تلویزیون و امروزه اینترنت، روزنامه‌نگاری آنلاین، روزنامه‌نگاری شهروندی‌ و وبلاگ‌ها را از تلاش برای دستیابی به دموکراسی و آزادی بیان حذف کنیم، نمی‌دانم اساسا چه چیزی در این عرصه باقی می‌ماند. مثال آشنا و ساده آن هم جامعه خودمان است. در همین فضای رسانه‌ای به شدت دولت زده، باز هم هر گاه شمار امکانات و رویکردهای رسانه‌ای افزایش یافته، شادابی جامعه هم افزونتر شده، بحث در باره مسائل جامعه رونق گرفته و جامعه خود را زنده‌تر و در نتیجه امیدوارتر به آینده یافته است. برعکس، هر بار که به هر دلیل رسانه‌ها در معرض محدودیت و حصر قرار گرفته‌اند، یأس و نومیدی بر جامعه چیره شده است، چرا که مردم دیگر بازتابی از نگاه و صدای خود را ندیده و نشنیده‌اند.
اما در باره آن «چه باید کرد» بسیار مهمی که مطرح کردید تا با کمترین هزینه به دموکراسی نزدیک شد. اولا تلاش برای آزادی بیان و دموکراسی، یک فرایند آموزشی است و بنابراین بهتر است از واژه سرمایه‌گذاری برای آن استفاده کنیم تا هزینه.
دوم اینکه باید بدانیم مسیر حرکت به سوی دموکراسی به کمک رسانه‌ها هموار و بدون دست انداز نیست. فرایند دموکراسی، فرایندی از درون به بیرون است؛ یعنی فرآیندی از آگاهی به سمت کنش. نهادهای دموکراتیک بر بستر آگاهی شکل می‌گیرند و همراه با شکل‌گیری و پس از استقرار، فرایند آگاهی دموکراتیک را تسهیل و تقویت می‌کنند. هر قدر عمق و وسعت آگاهی و شمار آگاه شوندگان، درون و بیرون قدرت، نسبت به مفهوم، پیچیدگی‌ها، ملزومات و کارکردهای دموکراسی بیشتر باشد، طبعا دستاورد هم بزرگ‌تر خواهد بود.
شاید یکی از کمک‌هایی که بتوان به روند توسعه دموکراسی در جامعه کرد و یا به تعبیر شما از هزینه‌ها در این مسیرکاست، باور به تدریجی بودن این مسیر باشد. چنین باوری هم از دامنه امیدها و کنش‌های انفجاری می‌کاهد و هم مانع از آن می شود که با وزش بادهای نامساعد نومید و خسته شویم و از درخواست‌های دموکراتیک دست بشوییم.

فصل مشترک ” اخلاق رسانه ای، دموکراسی و آزادی بیان” کجاست؟ یعنی در واقع چه نوع برخوردی سبب می شود که تصور کنیم رسانه ای از اخلاق عدول کرده و به تبع دموکراسی و آزادی را خدشه دار نموده است، ولو این که خود چنین برخوردی را روا بشمرد.

واقعیت این است که ما با توسل به اصول اخلاق رسانه‌ای در صدد هستیم که کارمان را دقیق‌تر، بهتر و با احساس مسئولیت بیشتر انجام دهیم. بنابراین در فکر برقراری ارتباط مستقیم و صریح میان پای‌بندی به اخلاق رسانه‌ای و موضوعاتی همچون دموکراسی و آزادی نیستیم، گرچه می‌توان چنین ارتباطی را یافت. برای مثال در سال‌های آغازین قرن بیستم «عینی‌گرایی» از مهم‌ترین اصول اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران، به عنوان مهم‌ترین کنشگران رسانه‌ای، شناخته می‌شد. تجربه دو جنگ جهانی و سال‌های میانی آن‌ها به روزنامه‌نگاران آموخت که عینی‌گرایی امری ناممکن در حرفه آن‌هاست. با این وجود تلاش برای عینی‌گرا بودن سرلوحه اخلاق حرفه‌ای آنان باقی ماند. چند سالی است که روزنامه نگاران اساسا از مفهوم عینی‌گرایی کمتر استفاده می‌کنند و به جای آن تعابیری همچون «انصاف»، «بی‌طرفی» و «توازن» یا «تعادل» را به کار می‌برند. البته این مفاهیم هم دارای ابهام‌های خاص خود هستند، اما چون می‌توان به شیوه‌هایی و تا حدودی آن‌ها را عملیاتی کرد بنابراین مقبول‌تر، و نه بدون اشکال، به نظر می رسند.
از دیگر معیارهای عمومی اخلاق حرفه ای رسانه‌ها مخالفت با تبعیض و تحقیر بر اساس نژاد، جنسیت، ملیت، مذهب، رنگ پوست و نظایر آن و پرهیز از تبلیغ جنگ و کشتار است. می‌بینید که توجه به این معیارها، به‌طور کلی، در جهت آزادی بیان و دموکراسی هست، گرچه نمی‌دانم به شما که پرسش را مطرح کردید آرامش می‌دهد یا نه!
اما حال که بحث به اینجا رسید اجازه بدهید موضوع دیگری را که شاید به مقصود شما نزدیک‌تر باشد مطرح کنم. امروزه رسانه‌ها دو بحث و تلاش جدی را در دستور کار خود دارند: یکی مراعات حریم خصوصی و دیگری تحقق آزادی اطلاعات. آزادی حریم خصوصی یک حق بنیادین بشری، سنگ بنای منزلت انسانی، هم‌سنگ ارزش‌های دیگر همچون آزادی اجتماعات و آزادی بیان و از جمله مهم‌ترین حقوق انسانی در دوران مدرن به شمار می‌رود. آزادی اطلاعات هم، در معنای دسترسی شهروندان به اطلاعات دستگاه‌های حکومت، سنگ بنای آزادی بیان و اکسیژن دموکراسی دانسته می‌شود.
برای کسانی که با این دو بحث ناآشنایند گاهی این سوء‌تفاهم پیش می‌آید که به اتکای ضرورت آزادی اطلاعات می‌توان حریم خصوصی افراد را نقض کرد، این در حالی است که رعایت حریم خصوصی افراد، از جمله اصول بنیادین اخلاق رسانه‌ای است، همچنان‌که تلاش برای تأمین آزادی اطلاعات، افزون بر وظیفه اجتماعی، نیاز حرفه‌ای رسانه‌هاست. چرا نیاز حرفه‌ای؟ برای اینکه اگر اطلاعاتی برای بیان کردن وجود نداشته باشد، آزادی بیان به کار نمی‌آید. به بیان دیگر اگر رسانه ها به اطلاعات دسترسی نداشته باشند، اساسا نمی‌توانند چیزی منتشر کنند.
جالب است بدانیم در جوامعی که آزادی اطلاعات به رسمیت شناخته نمی‌شود، حریم خصوصی مردم بیشتر نقض می شود. این معادله، از سوی دیگر هم مصداق دارد: در جوامعی که حریم خصوصی مردم نقض می شود، آزادی اطلاعات محدودتر است.
دولت ها معمولا نقض کننده اصلی حریم خصوصی و در عین حال مخالف اصلی دسترسی عموم به اطلاعات هستند. یک دانشمند آمریکایی از تعبیر آینه‌های پلیسی برای توصیف این وضعیت استفاده کرده است. حتما در فیلم‌ها دیده‌اید که پلیس به هنگام بازجویی یک متهم او را از پشت شیشه‌ای یک‌طرفه نگاه می‌کند، در حالی که متهم قادر به دیدن پلیس نیست. در واقع دولت به خود حق می‌دهد و قادر است تمام جزئیات زندگی شهروندان را، حتی پنهانی‌ترین زوایای آن را، زیر نظر بگیرد، اما حاضر نیست به شهروندان امکان دهد که از آن چه درون حکومت می‌‌گذرد آگاه شوند. این به رسانه‌ها گوشزد می‌کند که مدافع حریم خصوصی افراد و در عین حال خواستار دسترسی همگان به اطلاعات باشند. رسانه‌ها به همان میزان که حریم خصوصی افراد را نقض کنند، به ساحت آزادی افراد تعرض کرده‌اند، در عین حال به همان میزان که برای آزادی اطلاعات تلاش کنند به تقویت آزادی بیان همت گمارده‌اند.
اما در باره نکته‌ای که در پرسش‌تان بود و اینکه ممکن است رسانه‌ها از موازین اخلاق حرفه‌ای عدول کنند و آن را روا بدانند شاید توجه دقیق‌تر به موضوع حریم خصوصی سودمند باشد.
می‌دانید که معمولا برای نقض حریم خصوصی افراد سه توجیه بیان می شود: شهرت فرد، علاقه مردم به دانستن جزئیات زندگی فرد و نفع عمومی. متخصصان اخلاق رسانه‌ای نه شهرت را دلیل موجهی برای نقض حریم خصوصی افراد به‌دست رسانه‌ها می دانند و نه به این استدلال قائلند که وقتی مردم خواهان پی بردن به زندگی خصوصی یک فرد هستند می توان حریم خصوصی او را نقض کرد.
به استدلال سوم هم توضیحی اضافه می‌کنند و آن اینکه اگر نقض حریم خصوصی یگانه راه، و نه یکی از چند راه‌ تأمین منفعت عموم باشد می‌توان به این کار مبادرت ورزید. با چنین شرط محکمی، شکستن حریم خصوصی افراد از سوی رسانه‌ها تنها در شرایط بسیار استثنایی قابل توجیه است.

به عقیده شما رسانه ها در ایران تا چه اندازه توانسته اند به عمق بخشیدن دموکراسی در میان مردم کمک کنند؟
فکر می‌کنم در این باره توضیح داده‌ام. رسانه‌های‌ما با دشواری‌های فراوانی مواجهند: ضعف بنیه اقتصادی، مهارت حرفه‌ای اندک، نیروی انسانی محدود، مخاطبان کم شمار و … اما همه این ها یک دلیل اصلی دارد و آن دولت زده بودن ساختار رسانه‌ای کشور است. البته این وضعیت تنها در باره رسانه‌های کشور صادق نیست، بلکه به هر عرصه و زمینه، از دانشگاه گرفته تا صنعت، از ورزش گرفته تا کشاورزی نگاه کنیم سایه سنگین دولت را حس می‌کنیم. این سایه سنگین، داوطلبانه و خودخواسته به رسانه‌های مستقل مجال فعالیت نداده است، در مواردی هم که به‌ناچار به وجود رسانه‌های مستقل تن داده، آن‌ها را تاب نیاورده و در اولین فرصت از دور خارج کرده است. به اعتقاد من، دولت، در مفهوم تاریخی آن، مهم‌ترین مانع رسانه‌های مستقل و کثرت‌‌گرا در کشور بوده است. البته ممکن است بپرسید پس در این میان نقش رسانه‌ها و مردم چیست. این سخن درستی است. دولت ها در خلاء حکم نمی رانند. قلمرو حکمرانی آن ها بستر اجتماعی است و به همین دلیل نیز معمولا نسبت یک به یک میان حکومت و مردم، حکومت و مطبوعات و مردم و مطبوعات وجود دارد.
در مقام یک روزنامه‌نگار، شاید سخن تلخی به نظر برسد، اما می خواهم بگویم نمی‌توان برای تلاش رسانه‌ها در تعمیق و تحکیم دموکراسی در جامعه ایرانی اعتبار و سهم ویژه‌ای قائل شد. رسانه‌ها یک نهاد،‌ از جمله نهادها هستند، حال‌ آنکه تلاش برای دموکراسی نیازمند کوشش و مشارکت همگانی است.