مفاهیم دنیای مدرن بدون رسانه تحقق نمی یابد

گفت و گو با روزنامه اعتماد / فاطمه باباخانی

کی یرکگارد قلم تندی داشت، با نوشته هایش جنجال می ساخت و در مجادلاتی پرشور شرکت می کرد، تا جایی که کاریکاتورش در روزنامه های دانمارکی منتشر شد و خشمش را برانگیخت. با این حال معتقد بود که روزنامه خطری برای شعور انسانی است و سطح فرهیختگی جامعه را تنزل می دهد. دیدگاه نخبه گرای کی یرکگارد احتمالاکاری به پیامدهای نیک گسترش فرهنگ همگانی توسط رسانه ها نداشت: یکی دیگر از تناقض های تجدد که مارشال برمن از آن سخن می گوید. به هر حال ژورنالیسم خوب است یا بد؟ هم به لحاظ اخلاقی و هم از نگاهی به پیامدهایش در جامعه. رساله دکترای حسن نمکدوست تهرانی استاد ارتباطات به رابطه دموکراسی و رسانه برمی گردد. او خود سال ها در مطبوعات حضور داشته و برای اهل رسانه چهره یی آشناست. با او در رابطه با دغدغه های فیلسوف بی اعصاب دانمارکی گفت وگو کردیم، اگر چه علاقه یی به این مباحث نداشت و بیشتر ترجیح می داد درباره موضوعاتی ملموس تر صحبت کند.
***

* در سده های ۱۸ و ۱۹ که فضای روزنامه ها در عصر روشنگری باز شده و رسانه ها گسترش یافتند، فیلسوفانی نظیر کی یرکگارد این انتقاد را مطرح کردند که رسانه ها شعور افراد را پایین می آورند. تا چه حد باید این انتقاد را جدی گرفت؟ و آیا گذشت زمان این انتقاد را ثابت کرده است؟
این انتقاد از وجوهی درست و معتبر است و از وجوهی وارد نیست. ما در کار رسانه یی جهان را از دریچه خاصی نگاه می کنیم. هیچ رسانه یی نمی تواند ادعا کند که همه حقیقت را دیده و همه واقعیت را بازگو می کند. اما ما امیدواریم همه رسانه ها در مجموع و در کنار هم بتوانند این کار را انجام دهند. طبیعی است زمانی که شما از منظر یک رسانه یا رسانه های مسلط به رویدادها نگاه کنید می بینید آنها موضوعات را بر اساس پیش تعریف ها و پیش فرض های خودشان می بینند، ارزیابی می کنند و بازتاب می دهند. از منظر مطالعات انتقادی، برای مثال از نگاه مکتب اقتصاد سیاسی رسانه ها بیانگر دیدگاه و مدافع و ترویج دهنده ارزش های مالکان خود هستند: فرقی نمی کند که این مالک دولت یا یک سرمایه دار باشد. یا از منظر برخی صاحب نظران مکتب فرانکفورت، رسانه ها افراد و اندیشه هایشان را از استقلال و فردیت تهی می کنند و مروج اندیشه های استاندارد شده و ارزش های عاری از خلاقیت مسلط هستند. گرامشی نیز مطبوعات را به همراه آموزش و پرورش، کلیسا و سندیکاها بخشی از جامعه مدنی می دانست که به همراه قدرت سیاسی، هژمونی بلوک طبقاتی مسلط را تشکیل می دهد.
اما باید از وجه دیگری هم به موضوع نگاه کرد و آن اینکه آیا اساسا در جامعه مدرن می توان مفاهیمی نظیر دموکراسی، مشارکت، شهروند یا اخلاق را بدون وجود رسانه ها متصور شد؟ به بیان دیگر آیا به راستی می شود درباره مفاهیمی مانند شهروندی، دموکراسی، جامعه مدرن یا هر نوع داد و ستد فکری اندیشه کرد، بی آن که از رسانه ها سخن گفت و ضرورت وجود آنها را نادیده انگاشت؟ می خواهم بگویم نگاه انتقادی نسبت به رسانه ها همانقدر می تواند اعتبار داشته باشد که این داعیه که ارزش هایی مثل حقوق بشر، حریم خصوصی، حق شهروندی، دسترسی آزاد به اطلاعات، حقوق برابر زن و مرد و… بدون حضور رسانه ها قابل تصور نیستند.

* نکته یی که در اینجا پیش می آید این است آیا دموکراسی واجد ارزش است یا نه؟ در دموکراسی ها ممکن است سیاستمداران برای جلب آرای عمومی به سمت پوپولیسم پیش بروند و شعارهایی بدهند که لزوما شعارهای مناسبی برای آن جامعه نیست و رسانه ها نیز در این جامعه به تحقق این امر کمک کنند.
باز اینجا همان دو وجه وجود دارد. در مواردی رسانه ها، حتی در دموکراسی ها، در خدمت قدرت عمل می کنند. یکی از شکل های رایج موضوعی است که ما از آن با عنوان «منبع مسموم» یاد می کنیم. رسانه ها برای تولید خبرهای خود به منابعی مراجعه می کنند و تصور این است که آن منبع، خبر درست را در اختیار روزنامه نگار قرار می دهد. در حالی که منابع به جای خبر درست، خبر مطلوب خود را به روزنامه نگار می دهند: امری که بویژه در عالم سیاست بسیار مرسوم است. هنگامی که یک سیاستمدار یا منبع حزبی خبری را در اختیار یک خبرنگار قرار می دهد می کوشد به خبرنگار بقبولاند که از روی لطف خبر اختصاصی را به او داده است، در حالی که خبری را که برای او و حزبش نفع داشته در اختیار قرار می دهد، به همین خاطر است که به خبرنگاران توصیه می شود همیشه فاصله خود را حتی از دوست داشتنی ترین سیاستمداران حفظ کنند. همچنین ما در جریان حمله امریکا به عراق با پدیده روزنامه نگاری همراه مواجه شدیم. وزارت دفاع امریکا با این توجیه که احتمال دارد در جریان جنگ عراق، صدام از سلاح های نامتعارف استفاده کند: خبرنگارانی را که قرار بود به عراق اعزام شوند چند ماه کنار نظامیان امریکایی در اردوگاه های نظامی تعلیم داد تا آنها دوره های آموزشی مبارزه با سلاح های غیرمتعارف را ببینند. این خبرنگاران پس از گذراندن این دوره دیگر از جنس خبرنگارانی که جنگ ویتنام را پوشش دادند، نبودند. این خبرنگاران بتدریج با نظامیان دوست شدند و به همین خاطر اگر سرباز امریکایی گلوله می خورد با او احساس همدردی می کردند، در واقع تا حدودی از نگاه نظامیان امریکایی به صحنه نگاه می کردند: سربازان امریکایی را دوست و عراقی ها را دشمن می دانستند. بحث درباره این موضوع در همان زمان اوج گرفت و جالب اینکه خبرنگاران همراه متقابلابه همکاران منتقد خود متذکر شدند که شما هم در عرصه سیاست خبرنگار همراه هستید، اما متوجه همراه بودن خود نیستید. آنها این سوال دشوار را مطرح کردند که آیا شما به راستی همراه سیاستمداران و افراد مشهور نیستید؟ شما هم با آنها زندگی می کنید و خبری را که آنها می خواهند و به شما می دهند منتشر می کنید. بحث هایی از این دست نشان می دهد که موضوع مورد نظر شما درست است و در دموکراسی ها هم شاهد عدول از برخی موازین حرفه یی هستیم، اما باز موضوع، جنبه دیگری و سکه، روی دیگری دارد و آن اینکه محمل بیان این انتقادها و بحث و استدلال درباره آنها در دموکراسی ها وجود دارد و آن فضای متکثر رسانه یی است. آیا جز این است که این انتقادها و مثال ها و مصداق ها و استدلال ها همگی از طریق رسانه ها و در فضای رسانه یی است که مطرح می شوند؟ بویژه امروزه که در کنار رسانه های جریان رسانه یی اصلی، جریان رسانه یی آلترناتیو هم وجود دارند و موضوعی نیست که از نگاه تیزبین رسانه های متنوع و متکثر پنهان بماند. آیا واقعا شما موضوعی را در عالم واقع در دموکراسی ها سراغ دارید که اصحاب قدرت خواسته باشند آن را پیش ببرند اما هیچ رسانه یی آن را نقد نکرده باشد؟

* مساله دیگری که در اینجا پیش می آید این است که محدوده آزادی رسانه ها تا چه حد باید باشد؟ برخی این مباحث را مطرح می کنند که آزادی بی حد رسانه ها به هرج و مرج منجر شده و امنیت را از بین می برد. مانند مباحثی که با ویکی لیکس پیش آمد. شما فکر می کنید خط قرمز آزادی رسانه ها کجاست؟
ما در نظریه های رسانه، نظریه های مطبوعات آزادی گرا را داریم. در این نظریه آزادی کامل فرض می شود مگر در دو مورد: اول رعایت حریم خصوصی است. به این معنا که رسانه ها به هیچ وجه حق ورود به حریم خصوصی افراد را ندارند. حتی در یکی از متن های منتشر شده از سوی کانون نویسندگان ایران، آزادی بیان مطلق فرض شده است. در حالی که حریم خصوصی، قلمرویی است که حتی آزادی بیان ورود به آن را توجیه نمی کند. در واقع ورود به حریم خصوصی افراد از جمله موضوع هایی است که احتیاج به دقت فراوان دارد و باید توجیه های بسیار دقیق و مشخص و محکمه پسند برای آن وجود داشته باشد. در نظریه رسانه های آزادی گرا یک محدودیت دیگر هم مورد توجه است و آن امنیت ملی است. این در حالی است که مفهوم امنیت ملی، از جمله مفاهیم بسیار گنگ است و احتیاج به تدقیق جامع و مانع دارد. معمولامراد حکومت ها از امنیت ملی امنیت حکومت است، در حالی که امنیت ملی را در معنای امنیت ملت باید فهم کرد و این درکی است که گاه حتی در دموکراسی ها مغفول می ماند. بنابراین اگر امنیت ملی را درست تعریف نکنیم، که تعریف کردن آن واقعا دشوار هم هست، در بسیاری موارد می توانیم مانع نزدیک شدن رسانه ها به رویدادها شویم. البته یک قاعده جهانشمول وجود دارد: هر قدر در کشوری آزادی بیان و آزادی حریم خصوصی بیشتر باشد، سطح امنیت ملی در آن بالاتر است و برعکس هر قدر آزادی بیان و آزادی حریم خصوصی محدودتر باشد، مطمئنا سطح امنیت ملی هم در آنها نازل تر است. در عرصه مطالعات مطبوعاتی ما نظریه دیگری داریم با عنوان «نظریه مسوولیت اجتماعی». از این منظر می توانیم ضمن باور به آزادی مطبوعات و پای بندی به آن، تعیین و تدقیق استثناها و محدودیت ها را به مسوولیت اجتماعی روزنامه نگاران واگذار کنیم. یعنی به روزنامه نگاران فرصت بدهیم خودشان بنا بر معیارهای حرفه یی و اخلاقی و مباحثاتی که میان شان جریان دارد به خرد و توافقی جمعی درباره محدودیت های آزادی بیان در کارشان نایل شوند.

* اگر برجسته سازی را به عنوان دیگر نظریه ارتباطی مدنظر قرار دهیم آیا برجسته سازی ای که رسانه ها انجام می دهند به نوعی منحرف کردن افکار عمومی بر اساس سیاستگذاری های شبکه های ارتباطی نیست؟
زمانی که ما خبری را از بین انبوه اخبار انتخاب می کنیم، یا زمانی که برای آن تیتری انتخاب می کنیم یا وقتی خبری را تنظیم می کنیم در تمام این موارد گزینش و برجسته سازی وجود دارد. یکی از کارکردهای رسانه ها این است که به مردم بگویند به چه فکر کنند. اما همین که به مردم بگویند درباره چه فکر کنند هم باید زمین و زمینه یی داشته باشد. برای مثال، باید زمینه اعتراض در مصر، یمن، سوریه یا هر کشور دیگری وجود داشته باشد که رسانه ها بتوانند آن را برجسته کنند. آنچه در پژوهش معروف به برجسته سازی هم رخ داد موید همین موضوع بود. دو پژوهشگر امریکایی میان گفته های تبلیغاتی سیاستمدران، تیتر رسانه ها و اولویت های مردم همبستگی بالایی را مشاهده کردند. نتیجه اولی که گرفتند این بود که رسانه ها با برجسته کردن نظر نامزدهای ریاست جمهوری سبب شده اند که مردم به همان موضوع ها فکر کنند. اما با اندکی دقت مشخص شد که نامزدهای ریاست جمهوری قبل از سفر و ایراد سخنرانی در شهر مورد نظر گروه های تحقیقاتی را به آن شهر گسیل کرده بودند تا دریابند اولویت های مردم چیست. در واقع آنها سخنرانی ها و وعده های انتخاباتی خود را بر اساس اولویت های مردم تنظیم کرده بودند و در واقع این مردم بودند که دستور کار کاندیداها را تعیین کرده بودند! می خواهم بگویم بسیاری اوقات زمینه های اجتماعی هستند که به رسانه ها تکلیف می کنند چه چیزی را عمده کنند. وقتی بهار عربی فرا می رسد و مردم مصر تظاهرات می کنند خودبه خود از رسانه ها می خواهند به این مساله توجه کنند. آن دستفروشی که خودش را در تونس به آتش کشید می خواست با این کار رسانه ها رنج او و هم وطنانش را ببینند و رسانه ها هم آن را دیدند. رسانه ها مجبورند که ببینند و اگر رسانه های مصر، لیبی یا سوریه اعتراض مردم را نبینند کور تلقی می شوند و از مردم از آنها روی برمی گردانند. من نمی خواهم بگویم که در رسانه ها سوگیری نیست اما باید توجه کنیم که تعامل جامعه با رسانه ها یک تعامل تک بعدی و خطی نیست. اساسا کنش های ارتباطی اتفاق های تک بعدی و خطی نیستند و رسانه ها باعث انقلاب در مصر و لیبی و… نشدند.

* برخی معتقدند سست شدن ارتباطات و پیوندهای مدنی از تبعات تکنولوژی های نوین ارتباطی است و به دموکراسی و فرآیندهای دموکراتیک آسیب می زند. نظر شما در این خصوص چیست؟
رسانه های اجتماعی موجودات خلق الساعه نیستند. آنها ادامه یک جریان کهن و پایدار هستند که در آینده قطعا نقطه عطف های دیگری هم خواهد داشت. ما در تاریخ رسانه ها به کرات مانند این تحولات را داشته ایم. اهمیت این شبکه ها بیشتر از چاپ، رادیو، تلویزیون، تلفن یا اینترنت نیست. به جای اینکه تولد هر کدام از این رسانه ها را یک گسست تلقی کنیم باید یک نقطه عطف بدانیم. پدیدار شدن شبکه های اجتماعی به خاطر مجموعه اتفاقاتی است که در جهان رخ داده است. انسان امروزی تعریفی از خودش دارد که قدری با تعریف پیشین تفاوت دارد، این انسان دیگر خود را نه در قالب خانه، شهر یا کشور خود، بلکه در گستره جهان تعریف می کند. هم چنان که برای برخی آنچه ما از آن به عنوان جهان مجازی تعریف می کنیم، خود جهان واقعی است. الان در بسیاری از مناسبات مالی یا بانکی تبلیغ می شود که فرد از امکانات فضای مجازی بهره بگیرد. حجم معاملاتی که هر روزه در این فضا انجام می گیرد نشان می دهد که این فضا در عرصه اقتصادی فضای واقعی است. مقصودم این است که ارتباطات جدید و رسانه های نوین جایگزین چیزی نیستند و نیامده اند جایگزین چیزی شوند، بلکه آمده اند در کنار و در امتداد سایر امکان های ارتباطی باشند. شبکه های اجتماعی با سزارین به دنیا نیامده اند و فرزند طبیعی زمانه خود هستند، کارکردشان هم طبیعی است. آنها نمی توانند تغییر و تحولی را بدون وجود زمینه های اجتماعی مناسب ایجاد کنند.

* جدا از بعد سیاسی شما فکر می کنید این شبکه ها، شکل های ارتباطی را تغییر می دهند؟
طبعا تغییر می دهند، اما این تغییر امری طبیعی است. غیرطبیعی این است که ما بخواهیم مانع این تغییر شویم و بدتر اینکه بخواهیم با ممانعت از تولد رسانه های جدید یا حضورشان در جامعه مانع تغییر شویم. تولد ماهواره یا فیس بوک همانقدر طبیعی هستند که تولد چاپ، تلویزیون یا تلفن همراه.

* با ظهور این شبکه ها موضوعی به نام شهروندخبرنگار یا شهروندروزنامه نگار مطرح شده، این امر به ویژه در کشورهایی که امکان حضور خبرنگاران خارجی در رویدادها و حوادث اجتماعی و سیاسی وجود ندارد برجسته است. در این مواقع شهروند خبرنگاران به عنوان تنها منابع خبری حضور دارند، آیا می توان منشوری برای این شبکه ها تعریف کرد که مشابه منابع رسمی اخباری قابل استناد ارایه کنند؟
خیر، نمی توان چنین منشوری نوشت. افراد زیادی هستند که تنها یک یا دو بار خبری را در صفحه خود قرار می دهند و دیگر چنین نمی کنند. ما می توانیم اظهار امید کنیم که افراد معمولی به هنگام خبر دادن معیارهای اعتبار را رعایت کنند اما اهرم و ضمانت اجرایی در این زمینه نداریم. البته امکان گذاشتن اظهارنظر و افزودن توضیح از سوی دیگران خوشبختانه وجود دارد، اما این امکان موضوع را بطور کلی مرتفع نمی کند. در مقابل، باید سطح توقع و انتظار را از حرفه یی ها بالابرد. هر قدر حرفه یی ها کار خود را خوب انجام دهند و رویدادها را با دقت، انصاف و بیطرفی بیشتری منتشر کنند، جامعه راحت تر به واقعیت دست پیدا می کند. آنها هر چه بیشتر در نقل رویدادها و وقایع جنبه های گوناگون را مدنظر قرار دهند به جامعه نزدیک تر می شوند و به نیازهای جامعه بهتر پاسخ می دهند. افراد غیرحرفه یی تعدادشان بسیار زیاد است و دارای افکار، عقاید و سطوح دانشی متفاوت و متنوع هستند. درک آنها از مسائل فرق می کند. بنابراین ما بحث های خود را بیشتر به حرفه یی ها معطوف می کنیم، زیرا نگاه جامعه هم در وهله نخست به حرفه یی هاست. البته یک قاعده هم این است که وقتی فضا برای حرفه یی ها محدود باشد و آنها نخواهند یا نتوانند پاسخ پرسش های مردم را بدهند، مردم به سراغ غیرحرفه یی ها یا هر منبع دیگری که نیاز آنها را برآورده کند، می روند. یعنی همیشه کسی هست که پاسخی بدهد، البته این امکان وجود دارد که این پاسخ درست نباشد یا حتی مسموم باشد، اما کسی که باید در این میان سرزنش شود کسی است که مانع فعالیت حرفه یی ها می شود.

* در وقایعی که اخیرا در انگلیس پیش آمد و عده یی لفظ شورش را برای آن به کار بردند، دولت انگلیس تصمیم گرفت محدودیت هایی را برای این شبکه ها که مروج نوع خاصی از تفکر یا تشویق کننده برای اعتراضات بودند در نظر بگیرد. به نظر شما این کار درست است؟
اینکه صرفا چند نفر بتوانند با نوشتن چند پست لندن را به آتش بکشانند و ۱۶ هزار پلیس را از سراسر آن کشور به لندن بیاورند، درک درست و دقیقی نیست. قطعا جامعه انگلستان مشکلی داشته که زمینه چنین اقدامی فراهم شده. در عین حال رفتار عده یی از معترضان هم قطعا نادرست بوده. تا آنجایی که من می دانم کمتر رسانه یی در انگلستان تلاش کرد صورت مساله را پاک کند و موضوع را به تاثیر کار چند جوان در فیس بوک تقلیل دهد، اگر هم چنین کرده، اشتباه کرده است. عموم رسانه های انگلستان موضوع را پوشش دادند و با دقت به چند و چون آن پرداختند و گناه کار را هم به گردن اشباح نینداختند. اساسا تفاوت یک نظام دموکراتیک با رسانه های آزاد با یک فضای غیردموکراتیک و به دور از رسانه های آزاد همین است. اولی به جای انکار موضوع، درباره آن دقت و چند و چون می کند و دومی می کوشد موضوع را منکر شود. خلاصه کنم اگر تصور دولت انگلستان این بوده که تنها با اعمال محدودیت بر شبکه های اجتماعی می تواند جلوی بروز بحران را بگیرد، حتما اشتباه کرده است. اما اگر وجود بحران را در ذات جامعه به رسمیت شناخته و برای کنترل اوضاع بطور موقت فعالیت شبکه ها را محدود کرده، می توان درباره درستی یا نادرستی اقدامش بحث کرد.

* ما یکسری رسانه ها نظیر الجزیره یا یورو نیوز داریم که محدوده خود را به شکل جهانی تعریف می کنند. چقدر می توان امید داشت که این رسانه ها به اهداف جهانشمول توجه کنند؟
رسانه های معروف جهانی در پوشش مسائل بین المللی معمولاخط مشی هماهنگ با سیاست خارجی کشور متبوع خود دارند. فقط باید به نکته یی توجه کرد، هماهنگی با خط مشی خارجی دولت در یک دموکراسی با یک نظام غیردموکراتیک تفاوت دارد. در یک متن دموکراتیک، رسانه ها با رصد کردن و بیان اشتباه ها به پالایش سیاست خارجی دولت کمک می کنند. در واقع در اینگونه کشورها رسانه ها با بیان و ایضاح بحران های کوچک مانع بروز بحران های بزرگ می شوند، اما در کشورهای غیردموکراتیک بحران های کوچک انکار می شوند تا زمانی که بحران بزرگ فرا می رسد.

* به نظر شما اصطلاحی نظیر شکاف دیجیتالی راه حلی دارد؟
شکاف دیجیتالی در میان کشورها و درون یک کشور یک واقعیت است. اما به نظر من صحبت هایی که در این باره در مجامع بین المللی مانند یونسکو مطرح شده است و می شود عملادر حد حرف باقی مانده و راه به جایی نمی برند. این موضوع بیشتر دستور جلسه های پرطمطراق و بی حاصل را تشکیل می دهند و صرفا توجیه وجود و تامین مالی برخی سازمان ها و نهادها بوده است و بس.

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۲۲۹۵ به تاریخ ۴/۸/۹۰، صفحه ۱۰ (اندیشه)